گسترى بر روى روزگار شيروانيان برگشود .
پس از چند روز به مسامع جلال خان رسانيدند كه بقيّة السّيف سپاه برهان قربانعلى نامى را - از اقوام برهان - به سردارى اختيار فرموده دست بيعت در دامن طاعتش زدهاند و به جزيرهاى كه آب كر و ارس از دو طرف جزيره به دريا مىپيوندد ، تحصّن جسته ، اطراف آن را به خندق در متانت افزوده ذخيرهء بسيار جمع آوردهاند و به استظهار و متانت آن مقام رقبه از رقبهء اطاعت كشيده داشتهاند .
بعد از استماع اين خبر عبد اللّه خان در همين دم سردى زمستان - كه ساحت كوه و هامون را بستر كافورى به سر رنجورى زمانه كشيده - عنان عزيمت بدان سمت معطوف داشت و بعد از وصول به ظاهر آن جزيره به محاصره و سدّ طرق امر نموده همگى همّت بر انتزاع آن مقصور گردانيد . غازيان بهرام انتقام و نهنگان ضرغام كنام سفاين و زوارق بيشمار ترتيب داده از جانب محيط آن جزيره گرديدند و بعد از اندك كوششى بر آن مخذولان غالب گشته قهرا و جبرا آن جزيره را از تصرّف آن جماعت انتزاع نمودند و قربانعلى را با كسانى كه بر مخالفت اصرار مىورزيدند مجموع به قتل آوردند و مملكت شيروان را از لوث فساد ايشان پاك كردند .
خان عالىمقدار از عقب آن فتح نامدار كيفيّت وقوع اين حادثه به درگاه جهانپناه ارسال داشته ، مظفّر و منصور سالما و غانما به بلدهء شماخى مراجعت فرموده مرتبهاى ديگر ولايت شيروان از وجود معاندان پرداخته ، صيت امنيّت و رفاه حال به اطراف ممالك منتشر گرديد ، انّه يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد . [ 244 الف ]
116 ذكر تسخير ولايت شكى و قتل والى آنجا درويش محمّد خان و عبور نمودن رايات جلال بعد از فراغ به مملكت گرجستان
چون مكرّرا آثار عقوق و عصيان درويش محمّد خان شكى كه از پرتو عنايت پادشاه بندهنواز درجهء قصير ملازمت به مرتبهء بلند امارت و لقب « خانى » سرافراز گرديده بود به ظهور انجاميد و مجددا بواسطهء القاى القاص ميرزا ربقه از رقبهء اطاعت و بندگى كشيده ، ابواب عصيان و سركشى بر روى احوال خويش مفتوح گردانيده بود ، بنابراين در وقت مراجعت رايات سپهر آيات از نهب و قتل الكاى روم همگى همّت والانهمت مصروف