تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
بر آن بود كه به ولايت شكى عبور فرموده خيال استقلال و بخار طغيان از سر و دماغ پراضلال درويش محمد خان بيرون برده عبرت ساير عصاة و طغاة گرداند . و اين عزيمت بنا بر افساد فتنهء القاص ميرزا - كه در ولايت عراق به تخريب بلاد و تعذيب عباد اشتغال مىنمود از حيّز قوّت به منصّهء فعليّت ظهور نمىنمود ؛ چه ، به موجب كلام الاهمّ فالاهمّ » دفع فساد نوّاب نوّاب القاصى از تنبيه و تأديب درويش محمّد خان اهمّ و اولى مىنمود . چون خاطر كيميا مآثر همايونى از معادات مخالفان پرداخته گرديد و از صرصر اقتدار پادشاه مؤيّد رايت ضلالت آيت القاصى با زمين طريق مساوات سپرد ، پادشاه ممالك‌ستان عنان عزيمت به نيّت تسخير الكاى شكى و استيصال درويش محمّد خان بدان صوب منعطف گردانيده با سپاه كينه خواه قزلباش لواى فرقدساى به ذروهء مهر و ماه رسانيد ، درويش محمّد خان به هنگامى كه عساكر فيروزى مآثر از آب كر عبور نموده بر نهضت رايات جلال اطّلاع حاصل نمود ، با ذخيرهء بسيار و آلات حرب بىشمار در آن حصار تحصّن اختيار نموده و بر وجه خلاف رايت شقاق آيت برافراشت و ابواب سعادت بر روى خويش مسدود گردانيد . پادشاه ممالك‌ستان بعد از اطّلاع بر تحصّن درويش محمد خان به ظاهر قلعهء كيش نزول اجلال فرموده حصار را مركزوار احاطه فرمود و نخست به وسايط رسايل و مواعيد ملوكانه وى را از مقام خلاف و نفاق به مأمن وفاق تكليف نموده بر وى ظاهر گردانيدند كه اگر با تيغ و كفن به درگاه جهان‌پناه شتابى و دست در عروة الوثقى معذرت و اخلاص زده تكيه [ 244 ب ] بر كرم و عواطف خسروانه نمايى هرآينه در مقام بندگى جرم‌بخش از حوادث روزگار مصون مانى ، و الّا كه بر عناد و جهل اصرار ورزى ، به دست آوردن تو آن چنان است كه ماهى را در شبكهء دام از لجّه به ساحل اندازند و بر تابهء آتش بگذارند ؛ چه ، در اين حصار كه خود را مستقل و مطلق العنان پندارى بدان ماهى مانى كه در شبكه‌اى مقيّد گرديده در لجهء بحر از دام غافل است » امّا چندانكه از شفقت و مرحمت پادشاهانه به صراط مستقيم اطاعت هدايتش نمودند راه صواب بر وى مشتبه گشته در مطمورهء نفاق قرين نكبت و شقاق اقامت ورزيد و بالاخره چون اصرار بر معادات آن سرگشتهء تيه غوايت مشاهد افتاد ، به مضمون « من انذر اعذر » امر لازم الاتباع از موقف سياست به صدور انجاميد كه مبارزان رستم شعار و غازيان غضنفر كردار به هيئت مجموعى متوجّه تسخير حصار گرديده وى را از مقرّ عزّت به خاك مذلّت اندازند . سپاه كينه خواه قزلباش به زبان حال گويان « از شاه به يك اشارت ، از ما به سر دويدن » بر حسب فرمان داراى زمان جنگ سلطانى پيش برده قدراندازان تيزچنگ به استعمال