انحراف ورزيده ، معالجهء اطبّاى مسيحادم مفيد نمىافتاد ، تا كار از تلطّف غذا و تدبير دوا گذشته لا علاج در سبع و خمسين و تسعمائه [ 957 ه / 1550 م ] روح محبوسش از قلعهء بدن ممتحن نجات يافته در رياض قدس متمكّن گرديد ، البقاء للّه الحميد المجيد .
و هم قريب به اين واقعه شاهزادهء كرام بهرام ميرزا از مرگ برادر متأثر گشته مريض گرديد و در جمعه رمضان سال مذكور با برادر در خلد برين قرين گرديد و از زحمت روزگار دون برآسود . پادشاه جهان را مرگ آن دو برادر از عقب يكديگر دشوار آمده به مضمون
« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ »
بگذرانيد و جهت ارواح طيّبهء ايشان ختمات كلام مجيد ربّانى فرموده صدقات به مستحقّان رسانيد ، انّه مبدئ و معيد .
115 گفتار در تفويض ايالت شيروان به عبد اللّه خان استاجلو جهت دفع طغيان برهان نامى از نژاد سلاطين شيروان كه در حين اشتغال پادشاه جهان به دفع فساد القاص ميرزا در شيروان خروج نمود .
راويان اخبار و آثار سلاطين صفويّه اين چنين روايت كنند كه در مدتى كه اوقات با بركات پادشاه صاحب اقبال به دفع فتنهء القاص ميرزا مصروف بود ، در مملكت شيروان - چنانچه سابقا اشاره به آن رفت - برهان نامى از احفاد سلاطين آن مرز و بوم بنا بر اشتغال خاطر خطير همايون به دفع فساد مملكت و بعد مسافت ، به خيال استقلال از زاويهء خمول و گمنامى بيرون آمده كسى را در تصرّف آن ممالك سهيم و شريك نمىدانست و چون به نيروى ايزدى و اقبال دولت سرمدى به آب تيغ آتشبار مجاهدان دين منطفى گرديد ، رأى ملكآراى متوجّه ضبط و حراست اطراف محروسه گشته ، نخست دفع طغيان برهان را وجههء همّت ساخته عبد اللّه خان استاجلو را كه از اعاظم امراى نامدار به فخامت قدر و قرابت سببى سلسلهء دودمان عليّه مكان صفويّه ممتاز بود و سرافراز مىزيست ، به ايالت شيروان معيّن گردانيد و فرمان جهانمطاع به نفاذ پيوست كه امراى ممالك آذربايجان به استمداد وى بدان صوب صوابنما رفته فضاى آن مملكت را از خار وجود معاندان پردازند و قورچى [ ى ] بهرام صولت معيّن گرديد كه به آذربايجان رفته امراى مأموره را با سپاه گران به طرف ولايت شيروان گسيل دارد و به موكب عبد اللّه خان ملحق سازد .