114 گفتار در مآل حال شاهزاده القاص و وصول وى به كرياس گردون اساس با جهان جهان خجالت و هراس
چون به مجرّد استماع توجّه رايات جاه و جلال ، القاص ميرزا ممالك عراق عجم به صوب دارالسلام بغداد عنان عزيمت معطوف گردانيد - چنانچه رقمزدهء كلك وفا رقم گرديد - روزى چند در دار الملك خلفاى عباسى شاهزاده القاص قرين حسرت و باس گذرانيده ، بالاخره فرمانفرماى روم از توقّف شاهزاده در آن مرز و بوم متوهّم شده ، انديشه نمود كه ملازمان شاهزاده چون از عواطف پادشاه زمانه مأيوس مطلقاند و روى مراجعت به درگاه خواقين پناه ندارند مبادا در آن صوب خيال سركشى و تصرّف عراق عرب به خاطرش خطور نمايد و آن را انديشهء [ 240 الف ] منجر به فسادى عظيم گردد . به موجب آنكه ، مصراع :
« علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد »
در مقام رفع اين توهّم آمده نخست ايلچى [ ى ] سخندان نزد شاهزاده ارسال گردانيد و بر زبان پيغام بگذرانيد كه « بىتكلّف خاطر ملوكانه از توقّف آن جناب در آن حدود پراكنده احوال است و چون به ذيل اقبال اين دولت متشبّث گشتهاند مروّت و حميّت نمىگذارد كه در رفع توهّم ايشان انديشهء ديگر رود . بنابراين يكى از دو كار اختيار بايد نمود . نخست آنكه اسير و متملكاتى كه از فرقهء قزلباش در ولايت عراق فراهم آوردهاند به حيث لا يشد به درگاه جهانپناه ما ارسال دارند تا عيار يكجهتى دودمان ايشان بر محك اخلاص زده شود و در رستهء اعتقاد و وثوق دولتخواهان اين دودمان داير و روان گردد ، و الّا از مملكت محروسهء ما به هر طرف كه مختار ايشان باشد عنان توجّه بدان صوب معطوف دارند كه زياده از اين اعتماد و وثوق بر ملازمان نمانده . »
چون فرستادهء سلطان ممالك روم به خدمت شاهزادهء مرحوم وارد گرديد و مضمون مذكور به عرض رسانيد ، شاهزادهء والانژاد متأمّل گشته با شاهد انديشه هماغوش گرديد و اين ادبار نتيجهء كفران و عصيان پادشاه صفوى نشان دانسته با خود انديشيد كه « اولاد و نسوان قزلباش كه در دولت آباء و اجداد ما نهايت اخلاص و اجتهاد مبذول داشتهاند و در اعلاى لواى سلطنت با غايت اجتهاد به عمل آوردهاند ، مروّت و ديندارى تقاضاى آن نمىكند كه به مخالفت مذهب به قيد رقيّت و بندگى گرفتار گردند » و ايضا « التجا به درگاه