تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
در آن وقت شاهزادهء نيكوخصال اسماعيل ميرزا چون حوادث نازله وارد ولايت قارص گشته لواى اقتدار به فلك دوّار رسانيد و على بيگ ذوالقدراوغلى كه با هشت هزار سوار به محافظت قلاع مشحون از ذخاير اشتغال مىنمودند بر سبيل مدافعه با جنود متعلقه به استقبال موكب شاهزادهء عالىمقدار شتافت و بين الفريقين محاربه‌اى در غايت صعوبت به وقوع انجاميد . امّا به استمداد ارواح طيّبهء ائمّهء هدى ، عليهم السّلام ، و نيروى اقبال بىزوال دودمان عليّه مكان صفويّه ، شاهزادهء شهامت آثار بر مخالفان غالب گشته شكستى فاحش به سپاه على بيگ راه يافت و در اندك زمان دو هزار سوار متجنّدهء روم به تيغ غازيان ديندار و مجاهدان عرصهء كارزار هلاك گشته ، بقيّة السّيف مجرّد با متاع جان از آن مهلكهء جان‌ستان مغلوب و منكوب به مأمنى رسيدند . پس از اين فتح نامدار شهزادهء عالىمقدار با رئوس مخالفان و غنيمت بيكران از اسبان تازى و رومى و شامى با ساز و آلت زرّين و فروش و خيام و ديگر اجناس نفيسه و اشياء نادره مظفّر و منصور به سمت موكب جاه و جلال رايت اقتدار برافراشت و در موضعى از مواضع آن ولايت به تقبيل انامل فيّاض والد بزرگوار شرف ذاتى حاصل نمود . پادشاه سكندر مسير فرزند ارجمند را به نوازش خسروانه سرافراز و ممتاز گردانيده و رتبهء اقتدارش افزود و مرتبه‌اى ديگر با سپاهى بيرون از حدّ دست اقتدارش در نهب و قتل و اسر اهالى ديار روم قوى داشته ، چون شيرى كه از قلّاده اطلاق يابد در آن ديار مطلق العنان گرديد . آن سپاه بحر جوش رعد خروش در ركاب شاهزادهء وافر هوش چون سيل منحدر از فراز ولايت ارزنةالروم و پاسين تا خربورت و طرابزون ، بل تا وسط معمورهء روم بر سبيل نهب و اسر و قتل پىسپر باد پايان صبارفتار و رهنوردان قضا كردار گردانيده پس از نهايت اقتدار و تسلّط در آن ديار [ 238 ب ] مقضى المرام مراجعت كردند . اما تا خبر رجوع داراى روم از آذربايجان استماع نمودند آن سپاه كينه خواه نيز عنان معاودت معطوف نداشتند و بعد از رجوع در موضع اوچ‌كليساى چخورسعد پادشاه مخالف گداز شاهزادهء سرافراز و خان با شوكت و اعزاز عبد الله خان استاجلو را به تسخير ولايت شيروان نامزد فرمودند ، چه ، در زمان توجه داراى روم به ولايت آذربايجان و اشتغال پادشاه صاحب اقبال به دفع نكات ايشان برهان نامى از احفاد سلاطين شيروان ، به مضمون آنكه ، نظم :
مهر درخشنده چو پنهان شود * شپره بازيگر ميدان شود
شير ژيان چون كشد از بيشه چنگ * خوش نبود دعوى روباه لنگ
از كنج اعتزال به خروج مبادرت نموده به خيال استقلال علمى افراشته و ديگر والى ولايت شكى بنا بر ولاى شاهزاده القاص سر از ربقهء اطاعت و بندگى كشيد ، نواير فساد