تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
بر طبق اين انديشه در اثناى طريق فرار قلعهء يزد خواست « 1 » را كه فصل مشترك ولايت عراق و فارس است ، جبرا و قهرا به تصرف درآورد . و چون قابل اقامت نديد قتل عام مردم نموده جمعى درويشان بىگناه را عرضهء تيغ و سنان گردانيد . و از آنجا بعد از قتل مسلمانان و نهب اموال ايشان نداى رحيل در داده به صوب اهواز و خوزستان لواى فرار برافراشت . در خاطر و ارادهء باطل خويش قلعهء شوشتر را موافق يافته ، همّت بر اخذ و انتزاع آن گماشت ؛ چه ، آن قلعه در متانت و ارتفاع از ساير قلاع ربع مسكون ممتاز است . بر يك حدّش شهرى عظيم جريان دارد ملاصق به فصيل و بر ديگر حدود خندقى عريض احداث يافته به رودخانه متّصل گشته ، و آن قلعه به اين نهر عظيم خندق گشته و ارتفاع جدارش از احجار عظيمه به اتمام رسيده ، به نوعى كه ساكنانش در بروج دوازده‌گانه همّت بر [ 239 ب ] حراست مصروف دارند . القصّه ، نوّاب شاهزادگى به ظاهر قلعهء سلاسل كه اهم قلعهء شوشتر است نزول نموده همّت بر تسخير آن مصروف گردانيد و مكررا با رجالهء روم و متجنّدهء آن مرز و بوم حملات متواتره برده جنگ و جدال نمودند و هر مرتبه قرب به اخذ و انتزاع رسانيد ، امّا به سعى و اهتمام سادات رفيع الدرجات شوشتر خصوصا امير سيّد على و امير عبد الوهاب و صدارت پناهى امير شمس الدّين اسد اللّه مرعشى - كه مرجع و مآب اهالى آن ديارند - به هر طرف كه رجّالهء روم هجوم مىآوردند آن دو سيّد عالىنسب با متابعان و ملازمان و عبيد و خدم فدوىوار به مدافعه شتافته دفع صدمهء هجوم جنود روم مىفرمودند . بالاخره شاهزاده از تسخير و اهتمام عاجز آمده خايبا و خاسرا از ظاهر قلعهء شوشتر كوچ فرمود و به همين انديشه به ظاهر حصار دزفول شتافته مدّتى مديد اوقات صرف تسخير آن قلعه نمود . در آن موضع نيز كارى از پيش نبرده با جهان يأس و حرمان به رفاقت قافلهء اندوه و خون به صوب دارالسلام بغداد توجّه فرمود و در آن بلده به حالت انتباه آمده از خواب غرور و ادبار بيداد گرديد و با شاهد ندم و تحسّر هماغوش گشته ، عنان تدبير به قايد تقدير سپرد ، قطعه :
جهان را جز اين نيست كارى دگر * كه گردد ميان شهان كينه‌ور
گهى در اخوّت خلاف افكند * گهى رنجه دارد پسر از پدر
گهى راحت و سود و رنج و زيان * گهى شادى و خير و اندوه و شر
وفاق و نفاق و همه بگذرد * به او بازماند همه دردسر
هامش
( 1 ) - ف : يزد خواص .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 513 | ميرزا بيگ جنابدى