تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
آن دو سردار در آن دو ولايت سر به كرهء اثير رسانيده بود . لاجرم پادشاه جهان شاهزادهء رستم توان را با خان عالىشأن عبد اللّه خان با سپاهى گران به دفع فساد برهان به ولايت شيروان گسيل نمود و خود به نفس نفيس و ذات ميمنت انيس به عزم گوشمال والى شكى عنان توجّه به صوب كنار آب‌گرم معطوف گردانيد . در آن موضع خبر استيلاى القاص ميرزا در عراق عجم و محاصرهء دار السلطنهء اصفهان به مسامع جلال رسيد . از وزيدن صرصر اين خبر ، نيران غضب اثير لهب التهاب پذيرفته فسخ فرستادن شاهزادهء نامدار و عبد اللّه خان نمودند و از كنار آب لواى فرقدساى مراجعت به صوب عراق عجم برافراشته بر سبيل ايلغار شاهزادهء كيوان وقار را با گروهى از شجعان بهرام صولت به منقلاى ارسال گردانيد . امّا القاص ميرزا بعد از توجّه سلطان روم بر صوب آذربايجان - چنانچه سابقا رقم‌زدهء كلك بيان گرديد - با دوازده هزار سوار از رجالهء روم از طريق بغداد متوجّه بلاد و امصار عراق عجم گرديد . چون به ولايت همدان نزول فرمود بهرام ميرزا و چراغ سلطان كه در آن حدود به حفظ سرحد و ثغور قيام مىنمود و از توجّه آن سپاه [ 239 الف ] غافل نشسته بودند ، ناگاه القاص ميرزا بر اردوى ايشان تاختن آورده نوّاب بهرامى و چراغ سلطان از مقاومت عاجز آمده « الفرار مما لا يطاق » را وجههء مهام گردانيدند و از آن مهلكه خود را به سعى تمام به مأمنى رسانيدند . سپاه روم احمال و اثقال اردوى ايشان را غنيمت گرفته به صوب قم و كاشان نهضت فرموده در آن ديار كوچ و آغروق قزلباش را كه در هر موضع اقامت داشتند به تمامه تصرّف نموده جهات بىحساب به دست آورد . و بعد از نهب و اسر اموال و متعلقان قزلباش و خرابى بسيار در آن ديار و اظهار تسلّط و اقتدار ، همّت بر اخذ دار السّلطنهء اصفهان گماشته به محاصره پرداخت و در آن موضع و بلوكات آنچه از نهب و ضبط اموال مسلمانان مقدورشان بود به عمل آورد . در تضاعف اين بيداد خبر قرب پادشاه دادرس و رسيدن شاهزادهء والاگهر بر مقدّمه بر سبيل ايلغار مسموع شاهزاده القاص گشته از راه تواتر به تحقيق انجاميد . از استماع اين خبر كيفر اثر بناى سكون و قرار شاهزادهء عاصى متزلزل گشته از غايت رعب و هراس چون برگ گل از صرصر صبا يا چون بلبل بينوا از حملهء باز ، از ظاهر اصفهان كوچ فرموده بر سمت فارس راه فرار پيش گرفت و به خاطر خجسته مآثر قرار داد كه قلعه‌اى از قلاع متين فارس را به چنگ آورد كه اگر از گريز و ستيز عاجز آيد رخت سلامت بدان محكمه كشد .