مقصد از نهضت موكب سپهر مراتب به چنگ آوردن وى است و غزو كفّار و سير و گشت اين ديار بهانه است . از اين جهت متردّد خاطر گشته متوجّه آن ديار گرديد .
بعد از وصول بدان مملكت ، والى آن ولايت به مدافعه بيرون آمده ، بين الفريقين آتش كارزار بالا گرفته ، قتال صعب به وقوع انجاميد . نوّاب شاهزادهء والاقباب شكستى فاحش يافته ، اعيان سپاهش چون شاه نظر بيگ برادر درويش محمّد خان شكى و احمد بيگ استاجلو قورچىباشى وى و غيرهم به قتل رسيدند و خود با بقيّة السيف به قلعهء دربند معاودت نموده كوچ و متعلقان خود و سپاه را بدان قلعه طلبيده در اندك زمان آن حصار متين را به ذخيرهء بسيار و آلات حرب بيشمار و ضروريات قلعهدارى مشحون گردانيده ، خطبه و سكّه به اسم خويش بر منابر و دنانير مقرّر و مضروب گردانيد و قلعهء گلستان را - كه از قلاع مشهورهء آن ولايت است - نيز در متانت افزوده به يكى از غلامان معتمد خود سپرده ، به وى سفارش نمود كه « تا جان در بدنت باشد قلعه را به تصرّف كسى نگذار . » آنگاه به اعلام كلمهء عصيان و استقلال پادشاهى و مخالفت پادشاه زمان مبادرت نموده ، صيت اين فساد به مسامع اعانى و ادانى رسانيد . و بعضى از ملازمان خود را كه محل اعتماد مىدانست ، در قلعهء دربند بازداشته ، ايشان [ 236 الف ] را به محافظت و قلعهدارى سفارش فرموده خود فدوىوار در مواضع خطر به سر مىبرد و شب در يك مقام نمىآسود .
سپاه نيكخواهش آنان كه مخالفت و عصيان اين دودمان عليّه مكان را كفران مىدانستند چون بر انديشهء ضلالتپيشهء وى اطلاع يافتند فوج فوج و گروه گروه از موكب القاص ميرزا تخلّف ورزيده به درگاه خلايق پناه متوجّه گرديدند ، تا جمعى كثير به هدايت هادى توفيق از طريق عصيان انحراف ورزيده سبيل مستقيم اطاعت پيمودند و بدين واسطه ميانهء مرافق و مخالف كار به حرب منجر گشته ، از اعاظم معتمدان شاهزاده چوپان بيگ انجكاوغلى استاجلو و كور سهراب ذو القدر اسير گروه موافق گرديدند . و آن جماعت احرام عتبهء كعبه مرتبه بسته به سعادت زمينبوسى استسعاد يافتند .
القصّه ، اين اخبار در ولايت ارش مسموع بارگاه جلال گشته تنبيه و تأديب شاهزاده بر ذمّت همّت اعلى واجب گرديده بعضى از امراى نامدار ، چون : شاهقلى خليفه مهردار ، شاهويردى سلطان زياداوغلى و محمد بيگ موصلو و غيرهما با سپاهى مستعد معيّن گرديدند . بر اثر شاهزادهء حقناشناس القاص اسراع ورزيده به موكب نوّاب القاصى ملحق گرديدند . از طرفين به صرصر هيجا آتش قتال اعتلا يافته پس از كوشش بسيار خرمن ثبات متابعان نوّاب ميرزايى احتراق پذيرفته به نيروى اقبال بىزوال روى به وادى فرار نهاد و با معدودى چند نزد قوم شمخال رفته به معاونت وى عنان فرار به استنبول
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 507
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٠٧