تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 506

مساهمون:

ص٥٠٦
و اين اخبار به مسامع نوّاب شاهزاده القاص ميرزا رسيده هراس بىقياس بر وى مستولى گرديد و از بيم سياست قيامت مهابت نقش عصيان و سركشى بر ضمير خاطر مىكشيد . بالاخره خاطر بر آن قرار داد كه مهد علياى والدهء ماجدهء خويش را با فرزند ارجمندش سلطان احمد ميرزا به بندگى پادشاه جهان ارسال دارد و عرضه دارد كه « در اين امر رضاى خدايگانگى را مقرون به وقوع اين قضيّه مىدانست ، و الا هرگز مرتكب خلاف اولوالامر نمىگشت ، و چون از قبيل خطايى است كه از انسان به عمل مىآيد كه انسان جايزالخطاست ، امرى به وضوح آمده ، توقّع آن است كه از سر تجاوز كمينه بگذرند و زلّات اين خاطى ساهى را به زلال عفو اغماض محو گردانند . » و آن عريضه را والدهء ماجده و فرزند ارجمندش برداشته متوجّه پايهء سرير عرش نظير گرديدند و در دار السّلطنهء تبريز مهد عليا و سلطان احمد ميرزا به تلثيم حاشيهء بساط خلافت استسعاد يافته بر سبيل استشفاع غايت عجز و فروتنى به تقديم رسانيدند . پادشاه جرم‌بخش بنا بر التماس ايشان از تقصير وى گذشته امراى مأموره را معاودت فرمود و در عوض ايشان سيّد بيگ كمونه و معصوم خان صفوى متولّى حظيرهء مقدسه ، و شاه‌قلى خليفه مهردار و سيوندوك بيگ قورچىباشى و قاضى معسكر را با والدهء معظّم و فرزند ارجمندش ارسال داشتند تا آن جناب را به رفع و عفو زلّات و تقصيرات مطمئن خاطر گردانيده از غضب اثير لهب پادشاهى ايمن گردانند . بعد از آن به غلاظ و شداد قسم ياد نمايد كه از جادهء ادب و فرمانبرى بعد اليوم قدم بيرون ننهد و مرتكب امورى كه خلاف رأى انور بوده باشد نگردد ، كه دانسته بر حسب التماس مهد عليا و قرّة العين عزيزش از تجاسر و تجاوز وى تجاوز فرموديم . امراى عظام به موجب فرمان مطاعه در خدمت والدهء ماجده و قرّة العين عزيزش به جانب شيروان رايت برافراشتند و در بعضى از مواضع آن ولايت به ملاقات شاهزاده نامى [ 235 ب ] فايز گرديده مشكات نصايح موصل به صلاح او را از طريق گذر ضلالت و عصيان به مقام معنى هدايت و ايقان ارشاد نمودند . و امّا موكب عزّت و اقبال بعد از ارسال امرا در ملازمت مهد عليا به صوب گرجستان اعلام ظفر اعلام به نيّت غزو كفّار ارتفاع داده اكثر آن زمستان به دفع اشرار كفّار و تسخير آن ديار پرداختند . بعد از ظهور آثار تسلّط و اقتدار در زمان اعتدال هوا و سرسبزى دشت و صحرا كه عالم پير جوانى و نضارت از سر گرفته و بلبلان خوش‌نوا به نواى غم‌زدا اهل طرب را به سوى باغ و بستان كشيد ، رايات اقبال آيات از معبر قويون الامى از آب كر عبور فرموده در الكاى شيروان سرادقات جلال به ايوان كيوان رسانيد . القاص ميرزا چون بر عبور رايات جلال اطّلاع حاصل نمود ، آن حركت را حمل بر مواضعه نموده گمان برد كه