دستور گذشته للهگى شاهزادهء كامگار ايالت دار السّلطنهء هرات يا مضافات و منسوبات تعلّق به خان حميده صفات داشته حكّام و ولاة خراسان وى را مرجع و اميرالامراى خود دانند و اوامر و نواهى او را كه هرآينه مصلحت و حفظ اين دولت ابدى است ، مطيع و منقاد بوده از فرمودهاش تخلّف جايز ندارند . و مجددا به جهت استمالت و استرضاى خاطر حميدهمآثرش خلع گرانمايه با اسب و زين مذهب مرصّع به تصريح جواهر ثمين شفقت شده رخصت انصراف ارزانى داشتند . آنگاه نواب خانى محمّد خان مفتخر و مباهى پس از زمينبوسى شهنشاهى مقضى المرام به جانب دار السّلطنهء هرات رايت مراجعت برافراشت و در ساعتى مشحون از سعادت بعد از طى مراحل و منازل ، داخل مقرّ دولت شده ، به مفتاح معدلت ، ابواب امنيّت بر روى روزگار عجزه و رعايا برگشود ، انّه موصل الى المقصود .
112 تقرير مقال در مخالفت و عصيان شاهزاده القاص ميرزا و توجّه وى به صوب ممالك روم و بيان فسادى كه متضرّع بر آن قضاياست .
سابقا مرقوم كلك بيان گرديد كه القاص ميرزا بواسطهء ازدواجى كه مكروه طبيعتش افتاده بود امتثال فرمان همايون نكرده مرتكب قتل آن بىگناه گرديد ، بدين سبب مزاج با ابتهاج پادشاه جمجاه نسبت به وى منحرف گشته در مقام تنبيهش مىبود . اما بنا بر مصالح ملكى در آن باب اغماض و تأخير نموده تأديب وى به زمان مقتضى حواله نمود . و چون پيوسته خاطر همايون متوجّه آن بود كه بر حسب حكمت عمل نمايد و وى را به چنگ آورده به نوعى كه منجر به قتل وى نگردد آنگاه به انتقام نافرمانى به تأديبش بپردازد ، در اين انديشه به سر مىبرده صورتى كه بدان طريق بر وى دستبردى توان كرد روى نمىنمود ، بالاخره جمعى از شجعان درگاه سپهر اشتباه را مقرّر فرمود كه به شيروان رقته وى را شاء ام لا به پايهء سرير سلطنت مصير آورند . [ 235 الف ]
و بعد از ارسال آن جماعت رايات جلال نيز در اهتزاز آورده بعد از طى مسافتى داخل دار السّلطنهء تبريز گرديد ؛ بدان نيّت كه اگر فساد گونهاى روى نمايد به نفس نفيس متوجّه دفع آن گردد .