ابواب البرّ - كه روى در اندراس آورده بودند - به كمال معمورى رسانيد ، سادات و علما و فضلا و ارباب عمايم را به انعامات وافره و صلات متكاثره از شدّت عسرت نجات داده ابواب سعت عيش بر روى روزگارشان مفتوح گردانيد ، و ايضا به يمن مقدم شاهزاده و كثرت ديانت خان آزاده عبيد خان - كه ويرانى ممالك و ناامنى مسالك متفرّع بر وجود و افسادش بود - از جهان گذران انتقال نمود و بدين سبب شاهد امنيت و عافيت از تتق اختفا بيرون آمده در فسحت ممالك جلوهگرى آغاز نمود ، لا محاله صيت اعمال ستوده و افعال محمود در اطراف بلاد و امصار ، [ 233 ب ] سيّما در ممالك محروسه انتشار يافت ، از اين جهت نايرهء حقد و نفاق در درون ارباب حسد و شقاق اعتلا يافته بعضى از امراى استاجلو به طمع ايالت دار السلطنهء هرات گاهوبىگاه در حالت وجدان فرصت به مفتاح زبان ، ابواب بهتان بر آن حضرت مفتوح داشته طريق نفاق و حسد مىپيمودند و مكرّر به مسامع جاه و جلال مىرسانيدند كه « عنقريب محمّد خان سالك سبيل عصيان گشته ، هواى سلطنت خراسان وى را از اطاعت و فرمانبرى اين دولت ابدى بازخواهدداشت . »
ليكن ضمير صدقپذير پادشاه بندهنواز چون از قبول كذب و بهتان و اعتقاد به سخنان واهى اهل بطلان پاك و مصفّى مىبود ، عدم وقوع اين مقدّمات بر مرآت ضمير مهر نظير پرتو انداخته ، عيار اقوال مزيت ارباب حسد را به محك امتحان آزموده اعتبار نمىفرمود .
اما دوستان و احبّاى آن جناب بر اين ماجرا اطلاع يافته از پى ظهر و كذب و بهتان ايشان وى را به موكب همايون طلب داشتند . نوّاب خانى از پى ابرام ذمّهء خويش احرام عتبهء كعبه مرتبه بسته و فرزندان رشيد خود را - كه عبارت از قزّاق سلطان و تاتار سلطان بودند - در ملازمت شاهزادهء عالميان بازداشت و با سيصد سوار از مقرّبان و معتمدان خويش در اواسط محرّم سنهء ثلث و خمسين و تسعمائه [ 953 ه / 1546 م ] از دار السّلطنهء هرات به عزم پايبوس پادشاه حميده خصال بر سمت درگاه عرش اشتباه لواى توجّه برافراشت .
چون قريب به دار السلطنهء قزوين نزول فرمود آثار عاطفت شهنشاهى به ظهور آمده به اشارت وافى بشارت پادشاهى امراى نامدار و وزراى عالىمقدار و صدور ذى الاقتدار و قورچيان با حشمت و يوزباشيان ذى شوكت و غيرهم از ارباب مناصب و اصحاب مراتب فوج فوج و گروه گروه به استقبال مقدم وى مبادرت نموده به ملاقات محمّد خان پسنديده صفات فايز مىگرديدند و نوّاب خانى هريك را به قدر مرتبه در تعظيم و احترام كوشيده تا نفس شهر به آداب پرسش و احترام ارباب دول قيام مىنمودند . آنگاه در ساعتى مشحون از سعادت به زمينبوسى فسحت دين و دولت استسعاد يافته روزى عجز و نياز بر تراب مسكنت نهاد .
خسرو سليمان مكان در ازاى تواضعات محمّد خان اصناف الطاف و انواع احسان
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 503
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٥٠٣