101 ذكر تمرّد سركشى خواجه محمّد صالح نبيرهء خواجه مظفّر بيتكچى و مآل حال پراختلالش
از فتوحاتى كه در آن سال به حصول پيوست - كه آن نيز متفرّع بر قوّت و اقبال پادشاهى و نتايج دولت بىزوال ظل اللهى بود - گرفتارى خواجه محمّد صالح بيتكچى است كه قتل وى با قتل خواجه كلان خوافى به يك روز به عمل آمد .
كيفيت واقعه آنكه در آن اوان كه خواجه مظفّر بيتكچى در ملازمت دولت پادشاه جمجاه به مراتب عليّه صعود نموده به منصب وزارت جزو و فيصل مهمات دار المرز سرافراز مىزيست ، محمّد صالح كه از احفاد وى به مزيد مكنت و فطنت ممتاز بود به اعتماد آنكه جدّ وى همهوقت به خدمت اشتغال دارد از ملازمت درگاه سپهر اشتباه تقاعد نموده در كبود جامه و فاربيك كه از توابع و مضافات بر جان و استرآباد است ، از راه ملكيت تعلّق به آبا و اجداد وى مىداشت ، به لذّات جسمانى و هواجس شيطانى همواره اوقات مقرون به آفات خويش مصروف مىداشت و بعد از انتقال خواجه مظفّر به عالمى ديگر [ 216 الف ] اعتقاد ايستادگان بارگاه خلافت آنكه به موجب آنكه « الولد الرشيد يقتدى بآبائه » اقتدا به جدّ خويش كرده كمر ملازمت درگاه كعبه اشتباه بر ميان جان بندد و در سلك اعيان عتبهء عليّه منتظم باشد ، بيت :
چو تيره شود مرد را روزگار * همه آن كند كش نيايد به كار
لاجرم بعد از ارتحال خواجه مظفّر جمعى از رنود و اوباش استرآباد با وى اختلاط و امتزاج نموده بيشتر از پيشتر در اقدام به نواهى و شرب مدام و ملاهى كوشيدند و روز به روز اسباب جلالت بل موجب ضلالت وى زياده مىگرديد تا آنكه بخار نخوت سلطنت به دماغش تصاعد نموده بعضى از منسوبات و ملحقات استرآباد به حيطهء تصرّف درآورده حكام آن مواضع را اخراج فرموده و همچنين جمعيت و مكنت وى تضاعف يافته استيلا و طغيانش به مرتبهاى رسيد كه صدر الدّين خان استاجلوباشى هزار سوار نامدار از توهّم وى در استرآباد گذاشته به بسطام و دامغان مقام گرفت و كيفيّت اين واقعه و طغيان وى را به آستان خواقين مكان عرضه داشت و جهت دفع فساد وى استمداد نمود .