تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
بروجش از پى نظارهء بسيط زمين از ذروهء تدوير كيوان سر برآورده و جدار استوارش با سدّ سكندر طريق مساوات پيموده ، بيت :
چو آن قلعه اندر جهان كس نديد * كه بر آسمان نردبان كس نديد [ 214 الف ]
امراى نامدار پس از مشاهدهء آن حصار استوار به امر محاصره پرداخته و اطرافش بر يكديگر قسمت نمودند و در بعضى اوقات به محاربه و مجادله ابواب نزاع مفتوح مىداشتند و از طرفين فارسان مضمار فتنه معروض تيغ و تير يكديگر گرديده ، نه خاطر امرا را فرح فتح اتفاق مىافتاد و نه محصوران را طريق خلاص روى مىداد ، تا قريب سه ماه بر اين منوال در تنقيص و تضييق اهل قلعه نهايت اجتهاد مبذول داشتند . در خلال اين احوال استاد شيخى توپچى كه در شيوهء كماندارى در آن عصر از قدراندازان گوى سبقت مىربود ، چون حيرت و اضطراب امرا مشاهده نمود به عرض رسانيد كه « اگر يك سر تير مسافت ما بين من و خواجه كلان اتّفاق افتد به يك‌چوبهء تير خاطر شما را از فتنهء وى ايمن مىگردانم . » امرا بدين عزيمت استاد شيخى را برسالت نزد وى ارسال گردانيده مكتوبى مشتمل بر وعده و عيد مصحوب استاد مذكور نمودند كه « ترك اين عناد و فساد كرده از قلعه بيرون آى تا تو را به پايهء سرير سلطنت مصير برده عفو جرايم و آثار تو را مسئلت نمائيم و به غلاظ و شداد قسم ياد مىنمائيم كه متعهد عدم اضرار تو شده ، روى نياز بر آن درگاه مرحمت‌بخش از زمين عجز برنداريم تا پادشاه از سر خطا و زلّات تو بگذرند ، و الّا مخالفت تو نسبت به اين دودمان عليه مكان به آن ماند كه بحر اعظم را به انباشتن تخويف دهند يا زمين را از صدمهء زلزله به فشردن پا ساكن گردانند . تا كى اين مخالفت توان كرد ؟ بالاخره اگر تا صدسال در ظاهر اين قلعه اقامت بايد نمود ، تا تو را به صد عجز و شكستگى به زير نياوريم از دامن اين كوه بلند به طرفى ديگر توجّه نخواهيم نمود . اولى اينكه تكيه بر عفو و بخشش پادشاه بنده‌نواز از از مركب غرور و پندار فرودآيى و بدين نخوت و جهل علّت عدم حيات خويش نگردى ، بيت :
من آنچه شرط بلاغ است مىكنم اظهار * تو خواه از سخنم پند گير خواه ملال
آنگاه به استاد شيخى قرار دادند كه به وقت فرصت مكنون خاطر خويش به عمل آورد . استاد شيخى بدين عزيمت وسيلهء امرا را مراسله ساخت و بر سمت قلعه روان گرديد و با خود انديشيد كه اگر با تير و كمان به نظر خواجه كلان درآيد يمكن كه بواسطهء وجود ملازمان و حضار مجلس برانداختن تير اقدام نتواند نمود . بنابراين مكتوب را به رفقاى خود كه عدد ايشان به يك‌دو نفر مىرسيد سپرده [ 214 ب ] مكمنى اختيار نمود و انتهاز فرصت مىجست . امّا حركت رسولان چون به دروب منتهى گرديد توقّف نمودند تا خواجه كلان به خروج مبادرت نمايد ؛ چه ، بواسطهء آنكه بيگانه را بر مداخل قلعه