در آن دم هر دلى كافسرده باشد * اگر زنده نباشد ، مرده باشد
كه شد صبح او ز خواب غفلت آزاد * كه صد بختش در مقصود بگشاد
در آن مقام و زمان خجسته ايلغار نموده به عنايت هدايت واهب المواهب به ظاهر استرآباد نزول فرموده ، در حال زمرهاى از شجعان رزم آزموده را تعيين نمود كه غافل به حوالى منزل وى رفته به هنگام افطار پيرامن منزلش فروگيرند و نوعى نمايند كه احدى بر سبيل افطار نيز داخل مجلس نگردد ، و اگر خواهد كه فرار نمايد در تصرّف و اخذش غايت اجتهاد به عمل آورند . [ 217 الف ]
آن جماعت امتثالا لامره در وقت افطار حوالى و جوانب خواجه را مركزوار احاطه نموده سورن و ولوله درگرفتند و از فغان كرنا و نفير آشوب فغان حاضران ميدان داروگير زلزله و غلغله در آن انجمن انجامپذير پيچيده خواجهء بدمست را از خواب غفلت بيدار كرد . يكى از دليران نامدار به سر وقت وى رسيده دست و گردنش به سلاسل و اغلال استوار گردانيد . آنگاه يكانيكان از آن مخذولان را گرفته بر يكديگر ببستند و به هركس گمان اندك جهاتى مىبردند به حبسش مقيّد بسته ، جهت اخذ اموال محافظتش مىنمودند و كسانى كه از جهات و مال عارى و بىبهره بودند به قتلشان رسانيده خاطر از انديشهء ايشان فارغ ساختند .
و بر اين قياس به دولت اقبال بىزوال به طرفةالعينى ساحت آن ولايت از لوث وجود آن مفسدان پاك گشته مجددا لواى ولاى ائمهء هدى ، عليه التّحيّة و الثناء ، ارتفاع پذيرفت و صوت كوس و صداى نوبت ظلّ اللهى اطراف و نواحى آن مملكت فروگرفت . و چون به دولت و اقبال پادشاه نصرت قرين فتحى اين چنين بىاستعمال تيغ و سنان تيسير پذيرفت ، خواجه محمّد صالح اسير سر پنجهء تقدير گشته صدر الدّين خان وى را در اغلال و سلاسل به درگاه خلايق پناه ارسال گردانيد . بعد از وصول فرستادگان در دار السّلطنهء تبريز كيفيت گرفتارى وى و اخذ اموالش معروض موقف جلال گردانيدند . به نظر سياست اثر بازداشتند و بعد از ملاحظه هيئت و بيان مقالات شب عشرتش امر اعلى به صدور انجاميد كه مانند خواجه كلان وى را نيز بر منارهء قيصريهء تبريز برده از اوج عزّت به حضيض مذلّت انداختند ، بيت :
با ولىنعمت ار برون آيى * گر سپهرى ، كه سرنگون آيى
به شئامت كفران نعمت وى نسل خواجه مظفّر منقطع گرديد .
و در آن سال سال قشلاق هميون در تبريز به وقوع انجاميد .