102 توجّه نمودن رايات صفوى آيات به طرف ممالك شيروان جهت دفع فساد شاهرخ بن سلطان فرخ والى آن ولايت
چون پادشاه سكندر مسير بواسطهء رفع طغيان عبيد خان متوجّه خراسان گرديد و مدّتى مديد جهت انتظام آن مملكت و فتح ولايت قندهار اوقات خجسته ساعات [ 217 ب ] در آن حدود مصروف داشت ، شاهرخ بن سلطان فرّخ كه از احفاد فرّخ يسار شيروان شاه بود بواسطهء بعد مسافت موكب هميون و ارجوفهء كاذبهء عوام خيال استقلال به خاطر گذرانيده ، گردن از ربقهء اطاعت پادشاه جهانگشا بازكشيد و شيروانيان در اين امر با وى اتّفاق نموده در اداى باج و خراج تعلّل مىورزيدند .
و چون به اقبال بىزوال ، سرانجام مهام آن ممالك بر وجه دلخواه بر حسب ارادهء دوستان دولتخواه منتظم گرديد و دار السّلطنهء تبريز از نزول پادشاه مؤيّد من عند اللّه با خلد برين طريق مساوات پيمود ، طغيان و عصيان شاهرخ مسموع بارگاه فلك اشتباه گرديده همّت والانهمت جهت دفع فساد وى مركب انديشه به هر طرف دوانيد ، بالاخره رأى ملكآراى بر آن قرار گرفت كه شاهزادهء كامگار القاص ميرزا را با جمعى از امراى نامدار بر مقدّمه بر آن صوب صوابنماى ارسال دارند و موكب سپهر مدار در كنار آب ارس و كر توقّف جايز داشته مشروط به آنكه اگر القاص ميرزا و امراى عظام از تسخير شيروان و دفع عصيان شاهرخ عاجز آيند ، به نفس نفيس از آب كر عبور فرموده شيروان را از لوث وجود مفسدان پاك گرداند .
القاص ميرزا با امراى مأموره بر حسب فرمان قضا جريان بعد از عبور از آب كر به سمت مقرّ شاهرخ لواى توجّه مرتفع گردانيد . صرصر اين عزيمت چون بر شادروان ابّهت والى شيروان وزيدن گرفت ، خرگاه ثبات و سكونش از اهتزاز رعب و هراس متزلزل گشته از بلدهء شماخى به سمت درهء بيقرد - كه در متانت با سپهر دم از مساوات مىزد و حدود و اطرافش از محافظت كوتوال بىنياز - نهضت فرموده خاطر بر تحصّن قرار داد .
القاص ميرزا نيز بر اثر وى در قطع بوادى سرعت ورزيده به ظاهر درهء بيقرد نزول فرمود و در حال كسان صاحب رأى با تدبير و تهوّر بر شوارع و ممر طرق بازداشته اشياى ضروريه از ذخيره و غيره از ايشان منقطع گردانيد و هر روزه با دلاوران نامدار بر عزيمت