تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
اطّلاع حاصل نگردد و با بيگانگان بر فضايى كه در خارج درب ساخته و پرداخته بود در آن مقام نيز گاهى به مجلس دارى قيام مىنمودند ، ملاقات به فعل نيامد . القصّه ، خواجه بعد از ورود رسولان بدان فضاى به خارج شتافته به مطالعهء مكتوب و تفحّص احوال رسولان پرداخت . در اين اثنا استاد شيخى با يك‌دو چوبه تير و كمانى از مكمن بيرون آمده به قصد وى چون صيادان به ملاحظهء تمام وادى قرب مكان مىنمود كه قريب به محلّى كه استعمال تير ممكن باشد به انداختن تير پردازد . در اثناى اين حال شخصى را نظر بر وى افتاد . خواجه كلان را حال ظاهر گرديد ، خود را به مكمن استاد شيخى رسانيده . آن خون گرفته را دهشت غالب گشته تيرى از روى اضطراب و اضطرار گشاده ، تير خطا افتاد . خواجه كلان با يك‌چوبه تير او را به دار القرار فرستاد . آنگاه مراجعت نموده آن يك‌دو نفر را به قتل رسانيد و امداد سپاه به آن خون گرفتگان فايده نرسانيد . امرا چون مشاهده نمودند كه تير تدبير ايشان بر هدف مقصود نرسيد ، به طريق سابق بر امر محاصره اقدام نموده منتظر لطيفهء غيبى ايستادند تا ارادهء با افادهء گشايندهء ابواب مراد و مشيّت ويران‌كنندهء مبانى كافر نعمتان كج‌نهاد متعلّق به حصول مراد و مدعاى امراى مضطر متشمّر به زوال اقبال مخالفان كينه‌ور گشته يكى از معتمدان و مقرّبان خواجه كلان بواسطهء اهانت و فحشى كه از وى رنجيده بود ، شبى از حصار فرار نموده خود را به اردوى امراى مملكت‌گشاى رسانيده و به مجلس ايشان داخل گشته ، بعد از اداى حمد دولتخواهى معروض داشت كه « اين قلعه را راهيست كه بواسطهء كمند پى به منزل مقصود مىتوان برد و بوسيلهء دليران كمندانداز ابواب فيروزى بر روى ملازمان اين آستان مىتوان گشود و بجز خواجه كلان و يك‌دوى ديگر از محرمان كسى را بر آن اطّلاع نيست . چند نفرى را با من مرافق سازيد و منتظر باشيد كه عن‌قريب به امداد روحانيت ائمهء اطهار و اقبال پادشاه كامگار عروج بر مدارج مراد تيسير پذيرد . » [ 215 الف ] امراى عظام اين عطيه را از امارات اقبال پادشاه مؤيّد من عند اللّه دانسته به دلالت آن دليل شبى كه منتهى به صبح اقبال و ساعتى كه منقضى به طرف حصول آمال بود جنگ پيش برده ، چهل نفر از دلاوران موصوف به صفت جلادت به مرافقت آن دليل به آن صوب ارسال نمودند و همگنان سپر توكّل بر دوش كشيده و رايت مجادله در آن شب برافراختند . خواجه كلان نيز با مردم خويش غافل از اين كه مقدّمه به مدافعه و ممانعت مبادرت نموده به جدّ تمام بر بروج به دفع و منع برآمد ، بىخبر از آنكه ، بيت :
راهيست ز كعبه سوى مقصد سويت * وز جانب ميخانه رهى ديگر هست
در تضاعف اين داروگير و در اثناى اين خروش و نفير ، دلاوران كوه‌رو و بالاروان