محبّت و شفقت موجود بود ، به نوعى كه ولايت خواف به اقطاعش مقرّر داشته به اعطاى طبل و علم از ساير اعيان خراسانش ممتاز و سرافراز گردانيده بود . بنابراين جهات از بندگى پادشاه مرتضوى انتساب روگردان گشته ، طريق معادات اين دودمان عليّه مكان مىپيمود .
و چون عرصهء خراسان از غبار موكب سپهر مراتب عبير بيز گرديد پناه بر قلعهء مذكور برده از توجّه به درگاه عرش اشتباه استنكاف ورزيده و زبان روزگار اين بيت به گوش هوش مىرسانيد ، بيت :
شبپره گر وصل آفتاب نخواهد * رونق بازار آفتاب نكاهد
و در زمان نزول موكب هميون به ولايت با خرز يكى از بنى اعمام خويش را با محقّرى تحفه به درگاه خلايق پناه ارسال گردانيد و اين تسويل را وسيلهء تحصيل مدارا و مواسات [ 213 الف ] مىپنداشت ، غافل از آنكه بر ضمير منير مهر تنوير خسرو كشورگير روشن است كه ظلمتكدهء دل نفاق پذيرش از فروغ اخلاص اين سلسلهء رفيع منزلت بىنصيب است و درون از نفاق مشحونش را روشنى اين خاندان خلدنشان به غايت عجيب . لاجرم رسول آن بو الفضول را از نظر اعطاف خسروانه مهجور و مخذول مانده ، به هنگام شام كه وقت ورودش بود ، از مصدر غضب اثير لهب فرمان قضا امضا به احتراق خرمن حياتش صادر گرديد و نخست فرمانبران مشعلى كه در كرياس گردون اساس فروزان بود در زير محاسنش كه به غايت طويل و عريض مىنمود داشته چشمهء آبرويش به آتش غضب مفقود گردانيدند ، بيت :
چراغى را كه ايزد بر فروزد * هر آنكس پف كند ، ريشش بسوزد
آنگاه يكى از اعيان آن ولايت را كه طريق اتّحاد و يكجهتى خواجه كلان مىپيمود به قتلش مأمور گردانيدند . آن سادهلوح سليمدل كه در مدّت عمر خويش گوسفندى ذبح نفرموده بود امتثالا لامره العالى و خوفا من غضب الوالى شمشير كشيده به هزار تشويش سرش از تن جدا گردانيد . پس از اين سياست نيران غضب سفير لهب التهاب پذيرفته غازى خان حاكم شيراز و شاهقلى سلطان والى كرمان را با طايفهاى از نامداران تعيين فرمودند كه به حوالى اوستا رفته به امر محاصره قيام نمايند و تا آن روستايى خودپسند را از اوج غرور به حضيض مذلّت و ادبار نيندازند از ظاهر قلعه مراجعت ننمايند و دست از دامان حصار بازندارند تا ابواب امنيت و عافيت بر روى اهالى آن ديار مفتوح ندارند .
امراى مأموره بر حسب فرمان مطاعه به صوب قلعهء اوستا نهضت نمودند و رايات سپهر آيات كوچ بر كوچ به سمت مستقر جاه و جلال در حركت افزودند . چون حوالى طهران محل نزول مواكب سپهر مراتب گرديد ، مير قوام الدّين نوربخشى بنا بر آنكه بر