تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 469

مساهمون:

ص٤٦٩
السنه و افواه خواص و عوام جارى بود كه به سبب مواظبت بر علوم غريبه و تسخير قلوب عامه از طريق مستقيم آبا و اجداد خود انحراف ورزيده به هواى سلطنت صورى [ 213 ب ] لواى انديشه برمىافراشت و جماعتى كثير از رساتيق رى و طبرستان و كوهستان آن ديار را بازگشت به وى بوده همواره بر درگاهش طريق آمد و شد مسلوك مىداشتند . و اين معنى مكرّرا مسموع بارگاه جلال گشته عفو اغماض شيوهء مرضيه مىگردانيدند . تا زمانى كه ظاهر طهران از نزول مواكب سپهر مراتب با سپهر برين قرين گرديد از توجّه به درگاه خلايق پناه تقاعد ورزيده شيوهء تمرّد و بىنيازى را از طريق تسويل و حيله شعار خود گردانيد . از اين جهت نايرهء غضب اثير لهب التهاب پذيرفته به جرم قتل مولانا اميدى رازى - كه فدويان آن جناب حسب الامر وى به قتلش رسانيده بودند - مؤاخذه گرديد . و در آن اثنا چهارصد جبّه و جوشن و درع با آلات حرب بيشمار از خانهء آن جناب بيرون آوردند . اين امر علّت اذعان به صدق انديشهء مقرون به فسادش گشته ، به قيد و حبس وى امر هميون به صدور انجاميد ، تا در اين باب انديشه‌اى بصواب نمايد . آنگاه هواى قزوين از غبار سمّ سمند پادشاه با داد و دين عبيرآگين گرديده ، چند روزى در آن مقام دل‌فروز به كامرانى گذرانيدند و در ساعت تحويل آفتاب به برج دلو عازم دار السّلطنهء تبريز گرديده بقيّهء زمستان در آن مقام دل‌نشان به انجام مقرون داشته ، رايت عدالت و نصفت به ذروهء مهر و ماه برافراشتند ، انّه موصل الى المقصود .

100 گفتار در بيان تسخير قلعهء اوستا و رسانيدن خواجه كلان ولد ملك خوافى را به پايهء سرير خلافت و تقبّل آمدن وى به فرمان پادشاه

چون بر حسب فرمان قضا جريان غازى خان حاكم شيراز و شاه‌قلى سلطان والى كرمان و ساير امراى عالىشأن به صوب قلعهء خواجه كلان نهضت نمودند ، بعد از طى مسافت حصارى ديدند چون قلعهء افلاك از دستبرد ساكنان خاك مصون و برجى مشاهده نمودند كه ادراك نهايت ارتفاعش از نهايت ادراك عقل ذو فنون بيرون . مور را بر خاك‌ريزش ياراى مرور محال و طيور را بر فصيلش استعداد وصول چون حركت تمثال .