تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 465

مساهمون:

ص٤٦٥
پادشاه جم‌جاه شتافتند و در موضع هزار جريب به عزّ بساطبوسى اعزاز يافته ، در حريم لطف عميم بار يافتند . روز ديگر به استقبال پادشاه فريدون فرّ خواص و عوام از شهر بيرون آمده چشم بر شاهراه انتظار دوختند . آخر همين روز كه وقت طلوع نيّر مراد بود ، خسرو كشورگير بر بادگير فلك مسير برآمده متوجّه مقرّ دولت گرديد . و چون اندك مسافتى قطع گرديد ، اشكال غريبه و صور عجيبه كه استادان ماهر و مهندسان قاهر از نهانخانهء تدبير و مخزنهاى ضمير به نظر صغير و كبير رسانيده بودند ، با خروش و ولولهء تبيره و كوس شاديانه و آهنگ چنگ در گذرگاه پادشاه زمانه درآوردند .
همه بضاعت خود عرضه مىكنند آنجا * قبول حضرت او تا كدام خواهد بود
مزاج با ابتهاج پادشاه زمان را از مشاهدهء آن اسباب نادره هر زمان انبساطى تازه و از ملاحظهء آن امور و غرايب سما هر لحظه نشاطى بىاندازه روى مىداد . هر لحظه فلحظه از حضور عوام و سرور انام و مشاهدهء زينتهاى گوناگون و تكلّفات از حدّ بيرون ابتهاج و مسرّت ذاتى سمت ازدياد مىگرفت . بر اين منوال موكب ظفر مآل به مستقر جلال يعنى باغ شهر تشريف برده به سان جان در قالب باغ جنان درآمد و به وقت شام بر حسب حكم خان عاليمقام اهل بازار شموع و مشاعل بىاندازه در دكاكين و مواضع آئين افراخته مهما امكن در صفا و رونق هر انجمن سعى موفور به ظهور رسانيدند و از ايقاد شموع و قناديل و افروختن مشاعل و مصابيح دكاكين مشحون از عجايب و آذوقهء مشتمل بر غرايب از بروج و منازل انظار كواكب اخبار مىنمود . ظلمت و تيرگى چون وقت نصف النهار در آن شب ديجور از آن انجمن مفقود بود . پس از گرمى صحبت پادشاه با حشمت بر شبديز پرستيز برآمده از تنوير جمال خورشيد مثال آن انجمن را رتبهء كمال بخشيد . برادران نامدار و مقرّبان سلطنت شعار و قورچيان عظام و غازيان كرام پياده [ 211 ب ] در ركاب مهر انتساب روان گشته بىتكلّف به آن مجمع درآمدند . اصوات دعاگويان و جوش و خروش فقراى خراسان به گوش ساكنان بالا رسيده . بدان آئين و سان تا وسط چهار سوق تشريف برده در آن مقام از سمند خوشخرام فرودآمده بر سريرى كه در آن زمان از پى جلوس آن سليمان مكان احداث نموده بودند قرار گرفت و زمره‌اى از نزديكان را رخصت جلوس داده ، به لوازم صحبت مرغوبه اشتغال فرمودند و به هنگام انتهاز بزم ، پيشوايان و ريش سفيدان اصناف را طلب داشته به نوازش پادشاهانه شرف اختصاص داد و دربارهء مطربان و مغنيان انعامات گوناگون فرموده به باز كردن آئين كه هرآينه موجب تكليف غنى و مسكين بود امر فرمود و از آن
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 465 | ميرزا بيگ جنابدى