تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 457

مساهمون:

ص٤٥٧
كفران از ايشان ناشى شده بود ، به موقف عزّت وارد گرديد . بنابراين عرق اخوّت و كرم جبلّى پادشاه پوزش‌پذير به حركت آمده جرايم زلات و ضلات او را به زلال عفو و سحاب اغماض صفت تطهير ارزانى داشت و يكى از قورچيان را با زمره‌اى از ايستادگان درگاه از عقب برادر ارسال داشته خاطرش را به استمالت‌نامچه‌اى مشتمل بر عواطف مطمئن گردانيد . و در ضمن واردات سابق مذكور گرديده بود كه محمّد خان شرف‌الدين‌اوغلى تكلو بنا بر استيلاى داراى روم دارالسلام بغداد را گذاشته با وجود اطاعت و خواهش اويماق تكلو ، كه در عراق عرب خصوصا در بغداد اقامت داشتند و مكرّرا آن جناب را به سردارى و ريش سفيدى ترغيب نموده تقرير مىنمودند كه اگر مثل تو رأس و رئيسى به اويماق تكلو باشد از سلطان روم عراق عرب اقطاع سرمدى و ابدى ما مىگردد و مرتبهء دولت در ميان اين طايفه رسوخ مىيابد ، قطع نظر از اين مقدّمات و اتّفاق نموده به تجديد [ 206 ب ] لواى ولاى پادشاه مرتضوى انتساب در فضاى ضمير منير مرتفع گردانيد و از وفور اخلاص به اميد عنايت خاص احرام عتبهء كعبه مرتبه بسته در سلك صوفيان پاك اعتقاد و مريدان حقيقت نهاد منتظم گرديد . بناء على ذلك خسرو جم‌اقتدار مدارج جلال او را بر مصاعد شوكت و اقبال پيشنهاد نظر علوّ مرتبت گردانيده ايالت مملكت هرات با منصوبات و ملحقات به فرزند ارجمند شاهزادهء عالىمكان ، قدوهء عالميان ، ابو الغالب سلطان محمّد ميرزا تفويض فرمود و آن جناب را لله و راتق و فاتق مهمات شاهزادهء والانژاد از كلّى و جزئى قرار داده قبض و بسط و حلّ و عقد و دادوستد ممالك خراسان را مفوّض به رأى و رؤيت صايبش متعلّق گردانيد و در منشور اين عواطف به قلم دربار گهرنثار ، يعنى به خط هميون مرقوم كلك گوهر سلك گرديده بود كه « امرا و وزرا و آقايان و اعيان ممالك خراسان و ساير ملازمان اطاعت و انقياد اوامر و نواهى محمّد خان را از جملهء مفترضات خود دانند و از حكم و فرمان وى تجاوز جايز ندارند و خويش را در اعداد فرمانبران وى شمارند ، كه فرمان وى در آن ولايت چون فرمان ماست . بايد كه در جميع امور مطيع و منقاد اوامر و نواهى وى باشند . » و بر اين موجب نشان واجب الاذعان به توقيع موقّع گشته رخصت شاهزادهء عالىمقام و خان كامكار از مصدر جلال به ظهور انجاميد . نوّاب محمّد خان بعد از رخصت پادشاه جهان جعفر سلطان كه از اعاظم اقربايش بود به مزيد فطنت و وقوف در امور ملك و دولت از ساير اقران و اقربا گوى سبقت مىربود ، به نيابت خويش تعيين نمود و جهت حفظ و حراست دار السّلطنهء هرات از پيش روان گردانيد . جعفر سلطان بعد از طى مراحل چون به حدود خراسان ملحق گرديد نزد وى به