خويش به اجراى احكام و فرمانروايى اقامت نمود ، به منطوق «
إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى ، أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى
» « 1 » هواى تسخير ساير ولايات خراسان از ضميرش سر زده همّت بر اين عزيمت مصروف گردانيد و شيخ درويشبى را كه از اعاظم امرايش بود از پى ضبط و حفظ دار السّلطنهء هرات تعيين فرموده داروغگى بلده و بلوكات به وى تفويض فرمود و در ساعتى كه مختارش بود از هرات بدين عزيمت بيرون آمد .
چون به ولايت باخرز رسيد مبشر غيب نداى توجّه رايات صفوى آيات پادشاه مرتضوى صفات به گوش هوش اعالى و ادانى رسانيد ، بيت :
بيا كه رايت منصور پادشاه رسيد * نويد و فتح بشارت به مهر و ماه رسيد
از استماع اين ندا سنگ تفرقه در شيشه خانهء تدبيرش افتاده به غايت مشوش خاطر گرديد ميانهء خوف و رجا چند روز در ولايت باخرز توقّف نموده ، مسرعان از پى تحقيق وقوع و لا وقوع اين خبر به اطراف و ثغور ممالك منتشر گردانيد . بعد از انقضاى چند روز كه در تفرقهء خاطر بگذرانيد ، كسان وى مردى مجهول با كتابتى كه يكى از اعيان ولايت مشهد مقدّس به يكى از رؤساى منسوبان هرات - كه ميانهء ايشان اتّحادى رسمى واقع بود - نوشته بود ، به دست آورده به حضور وى رسانيد ، و مضمون كتابت آنكه در فلان روز رايات نصفت آيات پادشاه قزلباش به سر حدّ خراسان « 2 » نزول اجلال فرموده با لشكرى كه احصاى آن بيرون از شما راست و به يمن ولاى ائمّهء معصومين جنود بىعدّ روم را از ممالك آذربايجان دفع نموده حدود آن ولايت را به مردان رزمجوى متانت داده ، اكنون بر عزيمت انتقام و استيصال عبيد خان و دفع و رفع طغيان اوزبك متوجّه آن سويند و عنقريب كوچ بر كوچ به صوب هرات متوجّه گشته در آن ولايت نزول اجلال خواهند فرمود . بايد كه فلان شخص طريق احوط و اهم را اختيار نموده در فكر روزگار خود باشند . [ 205 الف ]
خان چون بر مضمون كتابت اطّلاع حاصل نمود با وجود آنكه مدلول آن را مقرون به صواب مىدانست حمل بر مواضعه نمود . امّا تردّد خاطر و رعب هراسش متزايد گرديده بالاخره از سر تسخير ولايات درگذشت و به دار السّلطنهء هرات معاودت فرمود و در انتظار خبر روز مىگذرانيد . تا از ولايت مرو شاهجان ، از نزد والى آن ملك سونج محمّد سلطان قاصدى آمده ، قزلباشى كه قلاوزان ايشان در موضع درهگز از توابع ابيورد به دست آورده بودند همراه داشت ، به موقف حضور رسانيد . از تقرير آن قزلباش بر وى
هامش
( 1 ) - علق : 6 و 7 .
( 2 ) - د : آذربايجان .