رحيم سلطان « 1 » - كه تسميهء وى به رحيم چون تسميهء لئيم است به كريم - با جمعى اشرار ماوراءالنهر به دروازهء حصار رفته به غارت مال و اسر عيال آن گرفتاران مبادرت نمودند .
عبيد خان بر نقض عهد از جانب ولد خويش اطّلاع يافته ، سوار گرديد و بسرعت تمام متوجّه حصار گشت . قريب به حصار محمّد رحيم سلطان از توجّه پدر آگاه گشته ، از قلعه بيرون آمد و در خارج حصار به ملاقات والد اعزاز يافت . چون پدر را متوجّه تأديب و تعذيب ديد به عذر عدم اطّلاع بر عهدنامه تمسّك نمود و بعد از التماس مقرّبان از تأديب وى گذشته ، امّا يكى از مخصوصان پسر را كه به اضلال و اغواى او مرتكب آن فعل شنيع گرديده بود ، به زخم تيرى جگر دوز از گشاد خويش به بئس المهاد ارسال گردانيد .
پس از اين حوادث خضر چلبى و غازيان محصور نوازشى نموده با عيال و فرزندان برهنه از حصار اخراج فرمود و مدرسهء خاقان مغفور را محل نزولشان تعيين فرمود و آن مستمندان را روزى چند در آن مقام فردوسنشان محافظت فرموده بعد از تهيّهء زاد راه به طرف بخارا گسيل نمود . و چون از اثر توجّه رايات جلال دار السّلطنهء هرات را گذاشته با سوء حال متوجّه بخارا گرديد ، جملهء آن جماعت را از صغير و كبير در آن غربت به قتل رسانيد و از وعيد و تهديد الهى كه در كلام مجيد واقع است كه
« فَمَنْ نَكَثَ فَإِنَّما يَنْكُثُ عَلى نَفْسِهِ »
« 2 » انديشه ننمود .
و در آن وقت كه دار السّلطنهء هرات به تصرّف وى بود ، در هر چند روز به اشارت و فرمان آن خان دوران اصناف يكى از مسلمانان به اغواى جملهء بلوكات به تهمت رفض به غير حقّ در چهار سوق هرات به قتل مىرسيد ، چنانچه در آن مدّت جمع كثيرى بدين علّت به درجهء شهادت فايز گرديده بودند ، نعوذ باللّه من سوء اعمالنا و شرور انفسنا .
[ 204 ب ]
96 سوق كلام در فرار عبيد خان به ماوراءالنهر به سبب توجّه رايات صفوى آيات پادشاه قزلباش
چون مدّت چهار ماه عبيد خان در دار السّلطنهء هرات به مقتضاى خواهش و مدعاى
هامش
( 1 ) - ف : محمّد رحيم ميرزا .
( 2 ) فتح : 10 .