آن فغان و فزع اكبر استماع نمودند هريك به طرفى راه فرار گرفته ، طالب قاضى گشتند .
بهادران از آن برج به سمت دروازه توجّه نموده امّت بيگ و غازيانى كه [ 203 ب ] به حراست درب معين بودند از استيلاى مخالفان آگاه گشته به استقبال شتافتند .
بين الفريقين بر فراز فصيل محاربه درپيوست .
در اين اثنا تيرى از شصت قضا بر مقتل امّت بيگ رسيده از بالاى فصيل بر خاكريز قرار گرفت . بعد از وى سه چهار غازى ديگر از زخم بهادران قلعهگير از بالا به زير افتاده ، بقيّة السيف گريز بر ستيز اختيار نموده ، بروج آن طرف از غازيان پرداخته گرديد و اوزبكيّه به دروازه شتافته به ضرب تير و نيزه و زنجير درنورديدند .
پس از آن ابواب مفتوح گشته ، بهادران كه بر حسب مواضعه انتظار مىكشيدند ، در آن شب ديجور چون سيل منحدر به درون شهر ريخته به قتل و نهب دست برگشادند . خضر چلبى چون بر وصول و نزول آن جماعت اطلاع يافت آن مقدار فرصت يافت كه كوچ و متعلقان و بيشترى از غازيان را به قلعهء اختيار الدّين رساند . آنگاه به هنگام صبح مجموع سپاه اوزبك چون كلاب و ذباب گرسنه كه بر رمهء بىشبان دست يابند از پى نهب و تاراج روى به محلّات شهر آورده آنچه از تاراج و قتل كه مقدور و ميسورشان بود بىمانعى به عمل مىآوردند . بعد از اين بيداد و اعتساف به اضلال و سعايت مردم بلوكات در منازل اهل شهر از رعايا و قزلباش و ساير امم رفته جهات ظاهر وى را مخصوص خويش مىپنداشتند و از پى اخذ مدفونه صاحب منزل را در شكنجه و تعذيب كشيده از جور و ستم آنچه بر آن مزيدى متصوّر نبود به فعل مىآوردند .
در تضاعف اين احوال طايفهاى از مردم بلوكات امير حسن قاضى را به چنگ آورده در چهار سوق هرات زنده به درون آتش افكندند و نهى سلطان نبوّت را حيث قال :
« لا يعذّب بالنار الارب النار » منظور نظر اعتبار نداشتند .
القصّه ، عبيد خان بعد از تصرّف هرات و قتل منتسبان قزلباش عنان توجّه به جانب قلعهء اختيار الدّين معطوف گردانيد . خضر چلبى و بقيّهء غازيان كه پناه بدان حصار برده بودند چون قلعه را به قلّت ذخيره و عدم متانت مىدانستند ، لا علاج طالب امان گشته تن به قضا سپردند . خان عادل [ 204 الف ] آن جماعت مضطرّ عاجز را امان داده صلح بدين وجه نمودند كه خضر چلبى و غازيانى كه در قلعه اقامت دارند حصار را مع اسباب و اموال صوفيان خليفه تسليم نمايند و بعد از آن مطلق العنان باشند ؛ به هر جانب كه اراده نمايند كسى متعرّض عرض و ناموس و جان ايشان نگردد . بر اين وجه وثيقهاى مرقوم گردانيده آن را مؤكّد به قسم غلاظ و شداد ساختند و نزديك محصوران فرستادند .
روزى ديگر كه ميعاد خروج خضر چلبى و غازيان محصور بود ، ولد عبيد خان ، محمّد
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 452
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٥٢