متانت پذيرفت و خود با فوجى از شجعان بر آن محافظان طرح گرديد تا از هر جانب كه اهل خلاف زور آورند به اعانت آن طرف مبادرت نمايد .
در اوقات محاصره ، خضر چلبى رعايا و محصوران را از تكاليف ديوانى و غيره معاف داشته ، با زيردستان از روى انصاف سلوك مىنمود .
در تضاعف اين احوال امير ابو طاهر بن سلطان ابراهيم امينى كه از اعيان و اكابر هرات مىزيست و حراست دو سه برج از بروج دروازهء خوش به وى متعلّق بود و پدرش در سلك دولتخواهان پادشاه قزلباش منتظم مىبود ، نسبت به امير حسن قاضى انحراف مزاجى در خاطرش رسوخ يافت ، امّا به حسب ظاهر اختلاطى نفاقآميز به يكديگر مىنمودند و خضر چلبى اكثر اوقات [ 203 الف ] تقويت جانب امير حسن مىنمود و از اين جهت نقار و كلفت باطنى ايشان سمت تضاعف پذيرفته ، كار از اصلاح مصلحان بيرون بود . و از جانب پادشاه زمان نيز چيزى كه به آن واثق توان بود ظاهر نبود ، بنابراين مير ابو طاهر در خفيه قاصدى نزد عبيد خان ارسال داشته ، استدعا نمود كه « اگر به خون و مال و اتباع وثيقهاى از جانب خان به صدور انجامد و منصب عالى از مناصب امثال ما نيز نامزد گردد ، هرآينه از بروجى كه محافظت آن در عهدهء ما است ملازمان شما را داخل شهر مىگردانيم . »
و آن قاصد نزد عبيد خان رفته مقدّمات را عرض كرد . عبيد خان امرا و معتمدان خود را طلب داشته ملتمسات امير ابو طاهر را بر ايشان ظاهر گردانيد و در حضور ايشان وثيقهء عدم تعرّض به عرض و مال وى و متابعانش در قلم آورده و به يد خويش مرقوم گردانيد كه « از مناصب عاليه هر منصبى كه مختار تو باشد مضايقه نخواهد بود . » و در بذل ملتمسات وى مبالغه نموده وثيقه را تسليم فرستادهء وى نمود و قاصد را نيز به مواعيد گران اميدوار گردانيده رخصت معاودت ارزانى داشت .
قاصد نزد ابو طاهر آمده عهدنامه و رقم منصب به خط عبيد خان به وى رسانيد و آن بىسعادت به اميد منصب معدوم دين و دنيا داده ، باعث چندين قتل و غارت مسلمانان گرديد و انتهاز فرصت مىنمود تا در شبى از اوقات به هنگامى كه ثلثى از شب منقضى گشته و محافظان را كثرت بىخوابى عنان اختيار از دست ربوده و شكر خواب صبوحى بر حواسشان غالب گرديده ، آن بىمروّت به اميد جاه دنيا چند شرفه از شرفات برجى كه خود در آن مقيم بود بازگردانيده و بهادرانى كه در انتظار صعود مىبودند نردبانها بر آن محل نصب فرموده ، متعاقب يكديگر صعود مىنمودند .
قريب به سيصد نفر بر فراز برج و باره قرار گرفته ، آلات نبرد مهيا گردانيدند و ناگاه صداى كرنا و نفير ولولهء بهادران از فلك اثير درگذشته ، حارسان و غازيان خوابآلود كه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٥١