تاراج هرات در حركت آمد . چون بدان ولايت رسيد اموال بسيار و مواشى بيشمار به چنگ آورده در قريهء تونيان - كه از قراى هرات است و از بلده تا اينجا پنج فرسخ مسافت است - نزول نمود و همگى همّت بر نهب و تاراج هرات و توابع گماشت .
و چون شمّهاى از اين واقعه مسموع خليفه سلطان و اركان دولتش گرديد ، جمله بر بساط شورا نشسته زمرهاى از اعيان هرات را طلب فرمودند . چون مجلس جانقى منعقد گرديد ، محمود بيگ و طايفهاى ديگر از قزلباشيّه مصلحت در آن ديدند كه همّت بر محافظت شهر گماشته به خارج قدم نگذارند . امّا امير سلطان ابراهيم امينى كه از اعيان هرات به مزيد فطنت و فطرت ممتاز مىزيست ، تصنيف اين رأى نموده خليفه سلطان را بر خروج از شهر و محاربه نمودن و رد اموال و مواشى مسلمانان ترغيب فرمود . جناب خليفةالخلفايى به ارشاد و تدبير قصير امير سلطان ابراهيم امينى كه پيشهاش تنظيم اشعار و تدوين انشا بود و در امور ملكى و سپاهيگرى چون خليفةالخلفايى در شعر و انشا ، امر فرمود كه ارباب و اعيان بلده و بلوكات هركس قدرت بر اسب و سلاح داشته باشد از شهر بيرون آمده با غازيان مجاهد سمت بر محاربه و رد اموال مسلمانان مصروف دارند .
بعضى از اعيان هرات انقياد امر خليفه سلطان نموده به مرافقت وى از پى محاربهء آن شهر بيرون آمده به خروج مبادرت نمودند و محمود بيگ را با معدودى چند كه وجود و عدم ايشان مساوى بود به جهت حراست بازداشتند آنگاه همّت بر دفع مخالفان و رد اموال هرويان گماشته بر سمت مستقر بيراماوغلان لواى توجّه بلند گردانيدند .
چون دو منزل از نفس شهر منطوى گرديد ، مقدّمهء سپاه مخالف پديدار آمده ، كسانى كه امر محاربه را بر توقّف در شهر ترجيح مىدادند و خليفه سلطان را بر خروج ترغيب مىنمودند ، از گفته و تدبير خويش نادم گشته رعب و هراس بر ضمايرشان استيلا يافت .
امّا بر پشيمانى فايدهاى [ 198 ب ] مترتّب نمىگردد . لا جرم متوجّه مضمار كارزار - كه هرگز در مخيلهء ايشان خطور نفرموده بود - گرديدند و قايد تقدير بيراماوغلان را عنان گرفته كشانكشان با گروهى انبوه از سپاهيان رزم ديدهء سرد و گرم روزگار چشيده ، به صوب معركهء داروگير در حركت آورد و آن سردار پرشكوه با آن گروه ستودهء عنان تهوّر به جانب آن غازيان بىسر و آن اطرافيان بىهنر تاخته لحظهاى معركهء كارزار گرم ديدند و ساعتى چون ابر و باد درهم آويخته . امّا متجنّدهء شهر چون اكثرى اطرافى و لوند عشرت بودند و از سرداران خويش بىاعتنا ، هر چند اضعاف اوزبكيه بودند از اقدام بر محاربه تقاعد نموده تكاهل و تكاسل شعار خويش گردانيدند و از آداب محاربه نيز بىخبر بودند . بنابراين بيراماوغلان غالب آمده ، خليفه سلطان با بسيارى از ترك و تاجيك به مضمار دار القرار قرار گرفتند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 443
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٤٣