تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 428

مساهمون:

ص٤٢٨
آن بدبخت نيز بر آن اطّلاع اطلاع حاصل نموده به بهانه‌اى از مجلس خلد آئين بيرون آمده مجهول‌وار از بيراه به جانب ماوراءالنهر رهسپار گشت . تتمهء احوال وى در واقعهء خراسان از مساعدت زمان مأمول است . و اين قضيّهء شنيع ، اكثرى به حسين خان منسوب دانسته و در دل هميون پادشاه ربع مسكون كارگر آمده ، ضميمهء ترك ادب سابق گرديد . و چون هريك از اين وجوه سبب قتل وى تواند بود ، در وقتى كه حسين خان در دروق « 1 » خرگاه عرش اشتباه فارغ البال نشسته از حوادث زمان غافل و از تقدير مقدّر بىخبر ، اثر غضب [ 190 الف ] بر ناصيهء هميون ظاهر گشته به قورچيانى كه در ملازمت آستان كعبه‌نشان مقيم بودند به اشارهء عاليه قتل وى به وقوع آمده ، آن دليران در نظر سياست اثر پادشاه مؤيّد من عند اللّه حسين خان را مثله گردانيدند . بالاخره اثر غدر و نفاقش به وى عايد گرديد ، بيت :
هر كه او نيك مىكند يا بد * نيك و بد هر چه مىكند يابد
غازى خان تكلو از سياست مقرون به آفت شاهى خايف گشته در جوف ليل ، سالك سبيل فرار گرديد . امّا پادشاه جهان بعد از قتل حسين خان تجهيز سپاهى گران نموده ، همّت بر اخذ آذربايجان مصروف گردانيد و نخست دفع الامهء مردود را وجههء مهام خجسته انجام ساخته ، به خاطر ميمنت مآثر قرار داد كه غافل بر سر وى تاختن برده مملكت آذربايجان را از لوث وجود و افساد وى پردازد . و به اين عزيمت بر مركب قمر سرعت برآمده به صوب دار السّلطنهء تبريز عنان‌ريز ايلغار فرمود . غازى خان تكلو كه از صدمت صولت غضب اثير لهب هراسان بود و در سر حدّ عراق به حفظ ثغر مأمور ، بر اين عزيمت آگاه گشته چون خس از صدمهء طوفان فرار بر قرار معطوف گردانيد و الامهء مردود را از توجّه اين عزيمت قيامت مهابت اعلام داده ، باتفاق راه عزيمت پيش گرفتند و تا قلعهء وان در هيچ مكان قرار نگرفتند . پادشاه سكندر مسير بعد از فرار آن غلامان عاصى از خواجه گريزان به طالعى كه سعادت وقف آن وقت بود داخل تبريز گشته ، بر سرير نصفت و عدالت رايت عشرت به اوج ناهيد رسانيد و بعد از چند روز توقّف لواى توجّه به صوب وان مرتفع ساخته همّت والاهمّت بر محاصرهء آن و اخذ الامهء مردود مصروف گردانيد و يراق قشلاق هميون نيز در آن مقام گرفتند . در بعضى از شهور اين سال كه اربعين و تسعمائه [ 940 ه / 1533 م ] است مجتهد الانام مبيّن الحال و الحرام شيخ زين الدّين علىّ بن عبد العالى ، قدّس سرّه ، در نجف اقدس به
هامش
( 1 ) مفهوم نشد .