دار السلطنهء تبريز جهت ضبط مملكت آذربايجان بازداشتهاند و حفظ آن ممالك و مكرمتش به رأى و رؤيت آن مردود منوط و مربوط است .
از قزلباشيّه ، تكلو و ذو القدر متحمّل اين عار گشتهاند كه چون به حسب ظاهر اندك ضعفى در آن وقت به اين دولت روزافزون گمان برده بودند ، تاج از سر برداشته ، به مواعيد كاذبهء مخالفان به روميّه پيوسته بودند ، لله يهدى الى الرشاد .
88 گفتار در قتل حسين خان شاملو به تيغ غضب سعير لهب پادشاهى و توجّه رايات جلال به تبريز و فرار الامهء مردود از روى ستيز
سلطان سليمان پس از مغضوب شدن آن عذاب الهى از كرامات بيّنهء ظلّ الهى ، به دار السّلطنهء تبريز معاودت فرمود و همگى همّت بر محافظت مملكت آذربايجان كه به اعتقاد خويش از تصرّف پادشاه مؤيّد انتزاع نموده بود و داخل محروسهء خويش مىپنداشت ، مصروف گردانيد [ 189 الف ] و حكومت دار السّلطنهء تبريز و حفظ سر حدّ و ثغر عراق به رأى و رؤيت خطاانديش الامهء مردود متعلّق ساخته ، محمّد خان ذوالقدراوغلى را ممدّ و معاون وى گردانيد و جمعى از جنود روم و رجالهء آن مرز و بوم را معيّن فرمود كه در محاربهء قزلباش و مدافعهء سپاه فيروزى دستگاه پادشاه مؤيّد من عند اللّه كوشش نموده در همه حال تابع راى الامه باشند . و چون به اعتقاد خويش مملكت آذربايجان را انتظام داده خاطر جمع نمود ، به عزم تسخير دارالسّلام لواى عزيمت به طرف عراق عرب برافراشت .
امّا محمّد خان شرفالديناوغلى كه فرماندهى بغداد به وى متعلّق بود قبل از نزول قيصر به دارالسلام عريضهاى به درگاه سپهر اشتباه مشتمل بر توجّه رايات قيصر ارسال داشته در باب محافظت بغداد و نفاق اويماق تكلو از رأى ملكآراى استكشاف نمود و مرقوم گردانيد كه « اگر همّت و الا به حفظ بغداد مصروف باشد يكى از امراى نامدار را با گروهى از غازيان كوه وقار به معاونت اينجانب ارسال دارند تا به معاضدت يكديگر از عهدهء محافظت دارالسلام و نفاق اويماق تكلو بيرون توانيم آمد ، و الّا آنچه در اين باب به صواب اقرب باشد فرمان قضا امضا به نفاذ مقرون خواهد گرديد » و آن عرضه را