روز بروز سوانح حالات معروض درگاه عرش اشتباه مىداشته باشند .
بعد از كارسازى سپاه مذكور نوّاب شاهزادگى و امراى عظام متوجّه تعاقب معسكر روم گشته موكب جاه و جلال از خوى به سمت قلعهء وان عنان اقبال معطوف گردانيد .
چون بر مقرّ و ارادهء مخالفان اطلاعى حاصل نبود در موضع قرايقودرّه اندك توقّفى فرمودند و قبا بيگ قورچى قاجار و شير حسن بيگ ايمور را با سى نفر از قورچيان عظام بر سبيل خبر گرفتن و به چنگ آوردن شخصى از سپاه روميّه كه احوال جنود روم از وى استفسار نمايند ، به حوالى و حواشى اردوى مخالفان گسيل نمودند .
آن دو نامدار با سى سوار بر سمت معسكر روم نهضت نموده قريب به مقرّ عزّت سلطان روم دو نفر از روميّه را به چنگ آورده در قرايقودرّه به پايهء سرير خلافت رسانيدند . از انهاى آن دو شخص ظاهر گرديد كه داراى روم در اخلاط خيام سكون مرتفع ساخته ، همّت بر انتظام امور ممالك آذربايجان و استحكام ثغور مصروف مىدارد و الامهء مردود را با سى هزار سوار به رفاقت احمد پاشا ، والى ديار بكر معيّن گردانيدهاند كه در بلدهء وان بر سرير فرماندهى متمكّن باشد و ضبط سرحدّ ملكيهء تمامى ولايات آذربايجان به رأى و رؤيت وى متعلّق گردانيده مقرّر بر آنكه احمد پاشا بعد از تمكّن الامه در بلدهء وان ، به الكاى خويش معاودت نمايد .
چون اين اخبار به تحقيق انجاميد ، رايات اقبال بر سرير استعجال متوجّه بلدهء وان گرديد ؛ بدان عزيمت كه الامه را از دخول مانع آيند . بعد از طى مسافت ، موكب هميون در ظاهر وان قيام نموده خرگاه به اوتاد خلود مربوط داشته ، همّت بر [ 192 الف ] دفع و منع مخالفان گماشتند . امّا الامهء مردود و احمد پاشا چون بر حسب فرمان داراى روم متوجّه بلدهء وان گشتند و قريب بدان بلده بر نزول اجلال موكب جاه و جلال اطّلاع يافتند ، خود را محاط دايرهء بلا ديدند و از غايت خوف و هراس از سمت وان انحراف جسته در وسط ارجيس و عادلجوار با آن سى هزار سوار نزول نمودند و همگى همّت بر آن گماشتند كه به وقت انتهاز فرصت ، بىخبر به قلعهء وان پناه گيرند .
امّا بعد از قرار موكب هميون در ظاهر وان ، پادشاه جهان چهار هزار سوار نامدار معين گردانيدند كه به سردارى امراى عظام كرام غازى خان ذو القدر ، والى شيراز ، و يعقوب خان قاجار و حسن بيگ يوزباشى ، به تاخت و تاراج الكاى محمّد زاهد كرد رفته ، از نهب و غارت و قتل و اسر آنچه مقدور بود به عمل آورند . امراى مأموره بر حسب فرمان به صوب مقصد حركت نمودند .
و پس از اين مقدّمات مسرعى تيزرو نزد بهرام ميرزا و امرايى كه در ركاب ظفر انتساب به تعاقب سلطان سليمان مأمور بودند ، ارسال داشته كه « آنچه از وقايع سانحه
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 431
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٣١