بدليس و عماريّه به نوعى كه به حمل توپخانهء خويش نپرداخته بودند فرار نمودند - چنانچه سابقا رقمزدهء كلك بيان گرديد - نيل پاشا كه در ديار بكر به اقطاعش مقرّر بود توقّف نمود و الامهء مردود مرتبهء ديگر سالك سبيل كفران و عصيان گشته به خدمت سلطان روم تقرّب جسته و چندان مرغبات بيان نمود كه داراى روم را هوس تسخير آذربايجان از جاى برانگيخت و خود مرتكب يورش آن سفر گرديد و با جنود رجوم روم كه از عدد نجوم افزون بودند متوجّه آن ممالك گرديد . و نخست لشكر بيكران به سردارى الامهء مردود به بدليس و عماريّه - كه سلطان روم به اقطاع وى مقرّر فرموده بود - ارسال گردانيد . و الامه نيز از پيش بر سبيل منقلاى داخل آن مرز و بوم گشته به ظاهر بدليس نزول نمود .
شرف خان حاكم بدليس نيز با گروهى از اكراد كه در ملازمتش به سر مىبردند بروج و فصيل قلعه را متانت بخشيده در مدافعه رايت مقاتله برافراشت [ 186 ب ] و هر روزه از صبح تا هنگامى كه تختنشين سرير افلاك در مطمورهء مغرب محبوس ظلمت گشته ، دليران طرفين و شجاعان فريقين بر محاربه اقدام نموده ساغر مركب بر يكديگر مىپيمودند و آنچه از لوازم جدّ و اجتهاد بود در كوشش از دو جانب به جاى مىآوردند تا زمانى كه قرب وصول داراى روم تزلزل در آن مرز و بوم انداخت . الامه با جمهور سپاه از اطراف حصار احاطهء تامّ نموده به انداختن توپهاى عظيم جدار و بارهء حصار منهدم گردانيدند . و در حين انحطاط جدار و ارتفاع غبار ، مبارزان روم هجوم آورده جبرا قهرا قلعه را بعد از كوشش بسيار و محاربهء بيشمار از نصرت شرف خان انتزاع نمودند . امّا از طرفين خلقى كثير عرضهء تيغ و تير يكديگر گرديدند . شرف خان در مضمار كارزار به قتل رسيد .
پس از تسخير بدليس الامه حقيقت آن واقعه به درگاه قيصر ارسال داشته مترصّد فرمان مىبود تا امر سلطان سليمان نافذ گرديد كه با آن سپاه كه با وى مرافقند همچنان بر سبيل منقلاى به طرف دار السّلطنهء تبريز روان گردد . الامه بر حسب فرمان به منقلاى بر سمت تبريز عنانريز عنان عزيمت معطوف داشته و بعد از طى مسافت به ظاهر تبريز نزول نمود .
اين اخبار متواتر در النگ مالان در حين توجه رايات عزّت به جانب بلخ و جيحون كنار به مسامع جاه و جلال رسيده لابد فتح آن عزيمت نموده بعد از تنظيم امور خراسان چنانچه مذكور گرديد از ظاهر هرات بر عزيمت مدافعهء هجوم مخالفان كوچ فرموده محمّد خليفه شاملوى قورچىباشى را كه به اعلان خليفهء مشهور با فوجى از قورچيان خاصه و منتسبان سلطان شيخلر را با چند امير نامدار ديگر از پيش به عراق ارسال
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 422
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٤٢٢