خراسانيان بالكليّه مسدود الابواب نگرداند از خراسان معاودت نفرمايند ، و بدين عزيمت كوچ بر كوچ در طى مسافت مبالغه نمود .
چون قرب وصول موكب جاه و جلال مسموع عبيد خان گرديد چون بوم شوم از حملهء شاهين يا گور از صدمهء غريو شير عرين راه گريز بر ستيز اختيار نموده از ظاهر هرات به سرعت تمام به صوب بخارا توجّه نمود و مظلومان و محصوران هرات كه از شدّت و عسرت دل به هلاكت نهاده از حيات مأيوس گشته بودند ، مصراع :
« جانى يافته ، جانى گرفته »
از تنگناى وحشتنماى عسرت به ساحت عشرت خراميدند و پادشاه مؤيّد من عند اللّه در جمادى الاول سال مذكور داخل دار السّلطنهء هرات گشته در باغ شهر بر مسند دادرسى متمكّن گرديد . آنگاه به نفس نفيس و ذات ميمنت انيس متوجه احوال عجزه و مساكين گشته ، غازى خان و اتباعش را كه در اوقات محاصره جهات و اموال عجزه و رعايا به تعدّى و بيداد گرفته به نوعى كه مذكور گرديد در موقف عتاب بازداشت و به اخذ زمرهاى از آن ظلمه فرمان قضا امضا به صدور انجاميده اموال و جهات ايشان را در عوض جهات رعايا كه تصرّف نموده بودند بديشان تسليم نمود و زمرهاى ديگر از آن عجزه و مساكين را از خزانهء عامره به نوا رسانيده احقاق حقّ آن مظلومان نمود به نوعى كه شاكر و راضى گرديدند و مجدّدا لواى احسان و نصفت بر مفارق عالميان مبسوط گردانيده همگى همّت و الا بر ترفيهء حال خراسانيان مصروف داشت .
و در آن سال قشلاق هميون در دار السّلطنهء هرات قرار گرفته به تهيّهء اسباب و يراق قشلاق مبادرت نمودند و آن زمستان در دار السّلطنهء هرات قرار گرفته قرين عيش و نشاط گذرانيده ، چون سورت هواى وى به امتزاج طبيعت بهار منكسر [ 185 الف ] گرديد و از اهتزاز نسيم نوبهارى چون ساحت محشر در روز نشور و
« يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ »
« 1 » اموات نبات سر از خاك برداشته در هر گوشه از نوخواستگان رياحين انجمنى ظاهر گرديد ، نظم :
بر گشاده هواى نورانى * آسمان را گره ز پيشانى
باد نوروز نرمتن وزان * رخت از باغ برده باز خزان
پادشاه جهان و جهانيان برادر اعيانى خود القاص ميرزا را با سپاهى بيكران به سپهسالارى بدر جان استاجلو به طرف مرو شاهيجان ارسال فرمود ؛ چه ، عبيد خان آن ولايت را تصرّف نموده حاكمى ذى شوكت در آن بلده بازداشته بود و چنان مقرّر نموده بود كه تا گماشتهء عبيد خان را از مرو اخراج نفرمايند مراجعت نفرمايد . همچنين ديگر امراى
هامش
( 1 ) - طه : 102 .