گردانيد .
و چون جوقه سلطان و امراى منقلاى به دامغان نزول فرمودند و بر عزيمت مقرون به قرب زمش بهادر اطّلاع يافته ، قلعه را مركزوار احاطه نمودند و از اطراف سلّم و كند ترتيب داده و اصحاب قبضه و توپچيان و حارسان اوزبك از فصيل و باره دور گردانيده ، غازيان شير صولت به جنگ سلطانى روى به تسخير قلعه نهادند . و در اثناى دار و گير ، اخى سلطان تكلو و دمرى سلطان شاملو به قتل آمده ، امّا قلعه را قهرا و جبرا انتزاع نمودند و زمش بهادر را با متابعانش به چنگ آورده مجموع را از جان برى ساختند و رئوس ايشان را با سر زمش بهادر به درگاه عرش اشتباه ارسال گردانيده ، كيفيت واقعه را كما هو حقّه معروض داشتند .
پادشاه گيتىستان از اين فتح و نصرت مبتهج گشته ، اقطاع اخى سلطان تكلو را - كه بلدهء قزوين با قشون وى بود - [ 170 ب ] به محمّد بيگ شرفالديناوغلى كه يكى از ملازمان جوقه سلطان تكلو بود فرمودند و به لقب « سلطانى » سر عزّتش به اوج بهرام رسانيدند .
و همچنان جوقه سلطان بعد از انتزاع قلعهء دامغان و قتل زمش بهادر و متابعان ، به منقلاى از پيش رايات سپهر آيات روان گشته به هر ولايت و شهر كه از ممالك خراسان نزول مىفرمود ، حاكم اوزبك راه فرار گرفته به اردوى عبيد خان مىپيوست . و از انهاى آن جماعت - چنان كه مذكور گرديد - عبيد خان در غايت رعب و هراس از ظاهر هرات كوچ كرده به صوب ماوراءالنهر گريخت و جوقه سلطان بر جناح استعجال به سمت خراسان عنانريز طىّ وادى نموده رايات عزّت و اقبال بر اثر وى نيز در ضمان تائيد ملك متعال چون مهر سپهر بر منطقة البروج طى طريق خراسان مىنمود تا به طواف بارگاه ملايكطواف امام هشتم ، امام همام علىّ بن موسى الرضا ، عليه التّحيّة و السّلام ، استعداد يافت و در آن آستان قدسى مكان از سر صدق طويّت و خلوص نيّت به مراسم زيارت قيام نموده سدنهء آن مقام واجب الاحترام را به صلات صدقات و اعطاى نذورات ، مستبشر و خوشوقت گردانيد .
و در آن زمان حسين خان بعد از ارتحال عبيد خان ، از ظاهر هرات به تهيّهء اسباب پيشكش پادشاه وافر احسان قيام نموده . چون پادشاه گردون غلام به سعادت طواف قدسى مطاف امام همام استسعاد يافت ، وى نيز از هرات بر عزيمت استقبال بيرون آمده به صوب معسكر هميون در حركت آمد و در زمانى مشحون از سعادت به اردوى كيهانپوى ملحق گشته به انواع نوازش و پرسش پادشاهانه پايهء قدر و منزلتش از ماه تابان درگذشت ، و جنود ظفر ورود را از وصول حسين خان استعداد تمام روى داده جوش و
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 394
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٣٩٤