خويش رسانيده در حال سرش از بدن جدا نموده اسب و يراقش كه به غايت گرانمايه بود تصرّف نموده بر مركبش سوار گرديد و در حال نزد حسين خان رفته واقعه را كما هو حقّه معروض گردانيد .
حسين خان و حضّار مجلس از سرو يراق و اسب تفرّس نمودند كه سر يكى از نامداران است و در تحقيق و تفتيش مبالغه نموده متوجّه لباس و يراقش گرديدند و بعد از تفحّص خاتمى از جيب لباسش ظاهر گرديد كه بر آن منقوش بود كه « العبد بارى بىبن جان وفا ميرزا » ، و چون معلوم گرديد كه اميرالامراى عبيد خان بر وجه مسطور به قتل آمده از روى مسرّت تمام و بهجت لا كلام به نواختن نقارهء شاديانه قيام نمودند و فغان و ولولهء خروش از ثريا گذرانيدند .
بعد از آن حال يكى از ملازمانش از پى تحقيق بر اثر سوار رفته بر وى ظاهر گرديد كه از عالم و تردد عالم بر نهج مذكور فارغ گشته در حال جسد بىسرش حمل نموده نزد عبيد خان بردند و از روى تفصيل واقعهاش معروض گردانيدند . عبيد خان را از وقوع اين واقعه دود اندوه و ملال به دماغ تصاعد نموده بر بساط غم و الم قرين نوحه و ماتم مدّتى بسربرد . [ 169 الف ]
از ثقات استماع افتاده كه صباح آن روز شخصى از ولايت استرآباد از نزد زمش بهادر آمده سر زينل خان شاملو را كه بر وجه مذكور در شكارگاه به قتل آورده بودند نزد عبيد خان رسانيده خان را از استماع آن انبساط و مسرّت به نوعى روى نمود چنان كه از محرمانش گفتند كه : « هرگز خان را بدين نشاط نديده بوديم » . و آخر همان روز كه بارىبى را به قتل رسانيده بودند آن انبساط بىنهايت به كلفت و اندوه بىغايت مبدّل گشته چنانچه باز همان محرم مىفرموده كه : « خان را در مدّت العمر به مثل اين ملال و اندوه مشاهده ننمودهايم » .
القصّه ايّام محاصره در بلدهء هرات امتداد يافته مرض جوع شيوع يافت و قافلهء سعت و عيش به ديار عدم شتافت . حسين خان و ارباب و كلانتران چارهء كار در آن ديدند كه از اوساط الناس و ادانى و انانى كه ايشان را از سپاهيگرى نصيبى نيست با عيال و اطفال عارى از جهات و غلّات از شهر اخراج نمايند و آذوقهء ايشان را ضميمهء ذخيرهء محصوران سازند . بر طبق اين اراده از آن جماعت بعضى طوعا و رغبتا و زمرهاى كرها و جبرا از اسباب و جهات وارسته با گليمى
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 391
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٣٩١