روى خفت و تندى مكالمه نموده آغاز سفاهت و بىحرمتى آغاز كرد . پس در يك ساعت عيش اصحاب مجلس را چاشنى زهر هلاهل داده آن بزم چون بهشت را سعيرى پرنار گردانيد و اصحاب بزم و اعيانى كه در آن محفل حاضر بودند چندان كه به سخنان محبّتآميز صلاحانگيز كوشيدند فايده [ اى ] بر آن مترتّب نگرديد تا آنكه از ايشان اعراض نموده با خواجه گفتند : « آنچه مايهء نزاع است ما در ميانهء خويش توزيع نموده به زلال وصول آن نايرهء خشونت و اعراض اين سباع ضارّه را منطفى گردانيم كه يك لحظه مقالات و ملاقات اين گروه به تمامى جهات عالم مقابل نمودن و بر طرف كردن سورى « 1 » است بس عظيم و عطيهاى بس جسيم » . امّا خواجه را عرق غضبى بهيمى طغيان نموده بدين معامله راضى نگرديد و در جواب مصلحان فرمود : « اين مبلغ را از خاصهء [ 160 ب ] اموال خود سامان داده ادا مىتوانيم نمود و احتياج به امداد غيرى نيست .
نهايتش بعد از اين قيل و قال تحصيل امانى و آمال اين جهان موجب تزلزل دولت است و امور ملكى و مالى به دستور زمان خان مغفرت انتما متمشّى نمىگردد و اختلال موفور به مهمّات مملكت راه مىيابد » .
يار احمد خليفه چون اين مقاله استماع نمود ديگرباره نايرهء خشمش التهاب پذيرفته با خود مصمّم گردانيد كه هم در آن مجلس بعد از آنكه خواجه از مى ناب سرگردان گردد عامل جسدش را از بار سر سبك سازد و به جرعهء فنا او را در خواب عدم مؤبّد سازد كه مصرع :
« مست بايد از اين عالم خراب گذشت « 2 » »
امّا سراج سلطان چون بر تصميم اين عزيمت آگاه گشته يار احمد خليفه را از اين فعل شنيع مانع آمد و التماس نمود كه مناسب نيست كه در اين منزل اين امر قبيح و مذموم به ظهور آيد . بالأخره آن جماعت آن روز از اين انديشهء تعصّب پيشه متقاعد گشته صدور اين امر حواله به روزى ديگر نمودند ، بيت :
اى كه مىخواهى هلاكم ، يكدو روزى صبر كن * كز غم هجران او امروز يا فرداست اين ؟
آنگاه به هنگام انتهاى بزم كه هركس ميل مراجعت به منزل خويش نمودند هلهل بهادر كه در اعداد امراى شاهزاده سام ميرزا معدود بود به جهت حراست خواجه با او مرافقت نموده تا منزل وى همراه بود امّا ، بيت :
هامش
( 1 ) ف : سوادى .
( 2 ) د ، م : گذشتن .