نماييم . آن فرستاده به بالاى بام آمده به رسم رسالت خواجه اقدام نمود . امّا آن جماعت در برابر تير و تفنگ انداخته بر زبان تير پيغام دادند كه : « قبول اين معنى الحال از قبيل ايمان يأس است » . و از اين حركت متقاعد نگرديدند .
بالضروره ملازمان خواجه نيز قدم در ميدان مدافعه نهاده از طرفين غبار فتنه و شين در هيجان آمده ساعت به ساعت منازعان زياده گشته به اميد نصب نهب « 1 » و غارت جمعى كثير معاونت مىنمودند و معاونان خواجه مأيوس از دولت وى گشته روى به زاويهء اختفا مىنهادند تا جماعت شاملوان زور آورده به درون منزل داخل گرديدند و دو پسر نيكواختر وى را ( كه شرح شمسيّه با حاشيهء مير سيّد شريف از روى استعداد مطالعه مىنمودند ) به قتل رسانيده تمامى اقربا و ملازمانش را معروض تير و تيغ گردانيدند .
درويش بيگ روملو كه سردار طايفهاى از آن جماعت بود خواجه را گرفته به قيد [ 161 ب ] اسر مقيّد گردانيد . خواجهء مرحوم از وى التماس نمود كه او را نزد شاهزادهء كامكار برد كه اگر كشتنى باشد در نظر مرحمت اثر وى به قتل رساند .
درويش بيگ التماس خواجهء مغرور را مبذول داشته مسترهاى بر سرش افكند كه شايد از شوامله كسى او را نشناسد . امّا بر دعوى
فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ
« 2 » قدمى چند كه طىّ نمود بعضى از آن ظلمه او را شناخته حمايت درويش بيگ مفيد نيامد و به سان ساير مظلومان خواجهء مظلوم را شربت شهادت چشانيدند . در آن روز مصيبتاندوز زياده از صد نفر از وضيع و شريف بىگناه به قتل رسيدند .
چون زمانهء غدّار لختى از اين كشش و خونريزى بپرداخت و اطمينانى فىالجمله حاصل نمود احمد بيگ نور كمال كه در ميانهء ملازمان دورميش خان منتظر الوزاره مىزيست و انتظار روزى چنين مىكشيد تجهيز و تكفين خواجهء مرحوم و اولادش و غيرهم از قتيلان آن روز نموده در مدرسهء ملك زرگر جملهء آن مظلومان را به خاك سپردند .
ارباب اعتبار بايد كه سرعت زوال ملك و نعمت دنيا به چشم عبرت از احوال اين خواجهء مظلوم مشاهده نمايند كه بدنى نازك را كه سروقدان سايهپرور رعنا و ( زهره جبينان ) « 3 » خورشيد منظر ماه سيما در ميان حرير و پرنيان
هامش
( 1 ) ف : حذف .
( 2 ) اعراف / آيهء 34 .
( 3 ) ف : « زمرهء جنان » .