در اين بستان كه جاى خرّمى نيست * گياهى بىبقاتر ز آدمى نيست
أفصح المتكلّمين مولانا هلالى اين رباعى در تاريخ فوت خان حميده خصال در سلك نظم آورده ، رباعى :
افسوس كه خان به عزم رحلت زده كوس * جا كرد به زير خاك در مشهد طوس
تاريخ وفاتش از خرد جستم گفت : * افسوس ، هزار [ حيف ] افسوس افسوس
( 118 ) بعد از اداى مراسم تعزيت و شرايط غسل و تكفين و صلاة بر طريقهء مرضيّهء ائمّهء اثنىعشريّه خضر چلبى ، كه از قديم الايّام در ملازمتش بسر [ 159 الف ] مىبرده و به صفات طالب علمى و ديانت موصوف بود ، نعش مغفرتبخش وى را به صوب مشهد مقدّس و تربت اقدس رضيّهء رضويّه - على راقدها ألف السّلام و التّحيّة - نقل نموده در آن روضهء جنّتآسا به خاك دفن نمود - رضوان اللّه عليه .
بعد از فراغ از تجهيز و تكفين خان مغفرتآيين ، خواجه حبيب اللّه وزير باتّفاق و اجتماع امرا و اعيان در آخر همان روز حسين ميرزا برادر حقيقى خان مرحوم را به قائممقامى بر مسند للهگى سام ميرزا مقرّر داشت و خود با ساير اعيان حضرت و اركان دولت به دستورى كه در خدمت دورميش خان عمل مىنموده از پى خدمت ايستاده به مراتب عليّهاش رسانيد ، امّا : « صد سر و نشانديم و يكى جاى تو نگرفت » زيرا كه بنا بر عدم استعداد ذات حسين خان در تمشيت امور ملكى و ضبط و ربط رعايا و لشكرى ، مردم شاملو و حكّام دور و نزديك و محافظان ثغور اطاعت حكم وى ناكرده از فرمودهاش تخلّف مىورزيدند . زمرهاى از ايل نفاق به آن وزير به استحقاق مجاهده شده ابواب نزاع و جدال بر رويش مىگشودند و منع آن جماعت از اقتدار حسين خان مسلوب بود .
القصّه خواجه حبيب اللّه كيفيّت وفات خان مبرور و جلوس حسين خان و اطاعت خويش و امراى خراسان نسبت به وى [ را ] معروض پايهء سرير عرش نظير گردانيد و در انتظار فرمان قضا جريان روز مىگذرانيد تا بعد از انقضاى مدّت معلوم خبر فوت خان مسموع بارگاه جلال گشته اركان دولت و اعيان