سلطان [ 157 ب ] احمد ميرزا ، كه در مقابلهء باغ مراد واقع است ، در خدمت شاهزادهء والانژاد بر مسند عزّت متمكّن گشته جمعى از دليران شاملو را ، كه هريك در روز رزم رستم و اسفنديار را قابل مقابل نمىدانستند ، به سركردگى قورچىباشى خود محمّد بيگ قنبرلو ، كه به قراايشك مشهور بود ، مرخّص گردانيد تا به جانب باغ مراد كه معسكر سونجك سلطان « 1 » بود نهضت فرمايند و به طريق وعد و وعيد فرمود كه : اينك در خدمت شهزادهء عالميان در اين مقام مرتفع كه بر ميدان كارزار مشرف است ايستادهايم و به تماشا اوقات مصروف داريم و كار هريك در محاربه از روى تفصيل مشاهده مىشود هركس از شما كه در طريق مجادله بذل اجتهاد مجهود داريد به نوازش بيكرانه و اعطاى اسب و يراق و اضعاف مواجب و انعام بين الاقران سرافراز و ممتاز خواهيد بود ، و بر خلاف آن هريك ابواب مساهله بر روى روزگار خويش مفتوح دارد قطع نظر از انحطاط مراتب در معرض سياست به لباس نسوان و آرايش فواحش معاتب و معاقب خواهيد گرديد .
غازيان رستم شيم و مبارزان توان نيرم كه از آن خان عالىشأن اين مقدّمات ناقابل اصغا نمودند ، مصرع :
« مستان تو را ترانهاى بس باشد »
بر سمند جلادت و شجاعت برآمده عنان كينهگزارى [ به جانب ] مضمار محاربه معطوف گردانيدند و نخست به باغ سفيد كه محلّ قيام جمعى از قراولان آن طايفه بود رسيدند .
بين الجانبين غبار فتنه و شين ارتفاع يافته از صدمهء تيغ مجاهدان ديندار آن قوم راه فرار پيش گرفته چنان كه هريك بر ديگرى در گريختن سبقت مىگرفتند .
بر اين نهج تا درب باغ مراد غازيان منصور تعاقب ايشان نموده بسيارى را عرضه تيغ و سنان گردانيدند و بقيّهء آن مهرويان از غايت رعب و هراس داخل باغ گشته « » ياغىياغىگويان ابواب باغ مسدود گردانيدند و به زخم تير و تيغ و عمود و شمشير دليران كارزار درب باغ انكسار يافته باز در آن مقام نايرهء حرب به كرهء اثير رسانيدند . در آن روز به حسب اتّفاق عبيد خان به رسم ضيافت نزد سونجك سلطان به باغ مراد آمده بود و با يكديگر به صحبت مشغول بودند كه فوجى از گريختگان [ 158 الف ] سراسيمه و مضطرب نزد آن دو سلطان ذى شوكت آمده شمّهاى از كيفيّت واقعه بازنمودند . در آن حال آواز دار و گير
هامش
( 1 ) ف : برنشان .