خروشيدن هر دو كوس نبرد * درآورد قوّت به بازوى مرد
به جولان ستوران همچون « 1 » پرى * عروسان رعنا به جولانگرى
[ 18 ب ]
از آن جانب سلطان روم چنانچه قانون و عادت ملوك روم است بر فراز پشتهء مرتفع آمده حدود معسكر خود را به زنجير و عرّابه در استحكام افزود و دوازده هزار توپچى « 2 » ملازم ركابش بودند مقرّر فرمود كه از درون عرّابه به انداختن توپ و تفنگ و بادليج و ضربه زدن اشتغال نمايند و زياده از دويست هزار سوار نيزهگذار را به مضمار كارزار ارسال داشت كه رايت قتال برافرازند . ( 100 )
از ثقات مرويست كه قبل از آنكه صفآرايى از طرفين به عمل آيد محمّد خان استاجلو به عرض اشرف رسانيد كه : « اگر قبل از آن كه مخالفان خود را بر اين وجه حراست نمايند با ايشان آغاز محاربه نماييم انهزام ايشان به اقبال پادشاه زمان به سهولت تيسّر مىپذيرد ؛ چه عرّابهء مسلسل سوريست پيرامن جنود ايشان و هرگاه از قوّت و شوكت سپاه فيروزى دستگاه منهزم مىگردند پناه بدان سور برده به رمى توپ و تفنگ محافظت خويش مىنمايند » امّا دورميش خان شاملو ، كه ركن ركين دولت ابد پيوند بود ، عيار اين تدبير مزيّف دانسته از روى غرور با وى خطاب فرمود كه : « وكالت شما در ديار بكر مىگذرد اولى آن است كه توقّف نماييم تا هنگامى كه آنچه مقدور ايشان باشد در محافظت و تربيت سپاه به فعل آورند ، آنگاه قدم در مضمار كارزار گذاشته دمار از روزگارشان برآوريم » .
از آنجا كه غرور و شهامت بر مزاج با ابتهاج غالب بود ، رأى « 3 » دورميش خان را رجحان داده آن مقدار توقّف نمودند كه عساكر روم به مقتضاى قانون خود عمل نموده آنگاه دليران طرفين و مبارزان جانبين آغاز ستيز و آويز نموده در ميدان قتال تاختند و با يكديگر آميخته دست به استعمال آلات نبرد بردند ، نظم :
دو لشكر نهادند دلها به مرگ * بباريد تير از دوسو چون تگرگ
هماورد سوى هماورد شد * در و دشت پر تيغ و ناورد شد
هوا پر تَفْ و تير « 4 » و شمشير گشت * دل ريگ تشنه ز خون سير گشت
هامش
( 1 ) م : جيحون .
( 2 ) ف : مرد .
( 3 ) ف : عزيمت .
( 4 ) ف : مرد .