لا كلام داشت كه اصرار بر پيكار روميه « 1 » [ 120 الف ] موجب هلاك و اتلاف مجاهدان ديندار و ملازمان نصرت شعار است ؛ چه از وراى حصار عرّابه سواى آتش دادن تفنگ به امرى ديگر نمىپرداختند و از بيم هلاك به خروج مبادرت نمىتوانستند نمود ، خاطر شجاعت مآثر بر آن قرار گرفت كه به موجب الحرب خدعة چند كوچ بازپس نشيند كه تا روميّه مانند شيبك خان بر تكامشى دلير گشته حمل بر عجز و فرار نمايند و جهت تعاقب از ميان عرّابه و زنجير بيرون آيند آنگاه عطفه عنان نموده بار ديگر بر ايشان تازند و تا خويشتن را به عرّابه رسانند بنيادشان براندازند .
بر طبق اين اراده با سپاه نصرتنشان علم مراجعت برافراشته عنان يكران به صوف تبريز منعطف گردانيدند . ( 102 ) چون سپاه روم به تكامشى بر خروج اقدام نمودند از تبريز به صوب درگزين نهضت فرمود و مسرعان به اطراف و اكناف ممالك محروسه ارسال فرموده به اجتماع سپاه فرمان داد . در اين باب نهايت اهتمام و مبالغه به تقديم رسانيد و در انتظار جمع گشتن سپاه رزمخواه به پيمودن اقداح راح ريحانى روزگار فرخنده آثار مىگذرانيد .
از آن جانب سلطان سليم بعد از مراجعت پادشاه هفت اقليم از چالدران به دار الملك آذربيجان آمده در تبريز استماع نمود كه پادشاه صاحب تدبير در جمع آوردن عساكر فيروزى مآثر نهايت اجتهاد مبذول داشته جنود اطراف ممالك روى به درگاه جهانپناه دارند و مرتبهاى ديگر متوجّه تأديب و انتقام روميّهاند . از اين جهت خوف و استشعار بسيار بر ضميرش استيلا يافته از روى انصاف بر زبان آورد كه با دوازده هزار سوار كه پيوسته ملازم ركاب ظفر انتساب بود در برابر دويست هزار نفس اين قسم كارزارى نمود كه اگر سور عرّابه نمىبود معلوم نبود كه كار به كجا منجر شود ، الحال اگر عساكر ظفر مآثر جمع آيند كار به اضطرار خواهد كشيد « 2 » ، بالاخره سلامت نفس در مراجعت دانسته از سر ضبط مملكت آذربيجان درگذشت . پس زياده از پنج روز در تبريز توقّف جايز نداشت و در آخر همان ماه طبل رحيل كوفه به صوب مستقرّ خويش در حركت آمد [ 120 ب ] ، شعر :
هر چند بود گوزن پرزور و دلير * هرگز نشود مقيم در بيشهء شير
هامش
( 1 ) د . ف : بالقوجاوغلى .
( 2 ) ف : آن مخذولان .