و وحيد بر صف مخالفان حمله برد و به قوّت بازوى حيدرى و سر پنجهء غضنفرى گرد از وجود محنت فرسود بسيارى از مقيمان كارزار برآورد ، بيت :
به لشكرگه دشمن اندر فتاد * چو اندر گيا آتش تند باد
[ 119 ب ] و در آن حمله خلقى كثير از شجعان لشكر روم را در پيش صف و عرّابه بر خاك ادبار افگند و به زنجيرى كه عرّابهء أبدان به يكديگر ملاصق بود در حال تعاقب روميان كه بدان سور عرّابه پناه مىبردند تيغى زده همچون رشتهء حياتشان از يكديگر بگسلانيد .
در آن اثنا مبارزى از شجعان روم موسوم به مالقوچاوغلى ، كه به سردارى توپچيان مقرّر بود و به صفت تهوّر و دليرى در ميانهء عساكر روم اشتهار تمام داشت ، در پلّهء سور عرّابه كه به تيغ ذوالفقارآسا انقطاع يافته بود با آن قدوهء دودمان ولايت مجاهد گشت . در آن حال پادشاه مرتضى خصال تيغى ذو الفقار بر فرق خاكسارش فرودآورد كه قريب به كمرش منشقّ گردانيد ( 101 ) و از اين ضربت منكر منشور غرابت اثركنندهء در خيبر به امضا رسيد ، بيت :
كبوتر كه كين آورد با عقاب * به قصد سر خويش دارد شتاب
مرويست كه يكى از ملازمان مالقوچاوغلى جسد او را با زنجير عرّابه كه از ضرب شمشير حيدرى انفصال يافته بود نزد سلطان سليم برد . داراى روم از آن ضربت حيدرى متأثر گرديده بر زبان انصاف بيان بگذرانيد كه : سواى بازوى خيبرگشاى هيچ آفريده را قدرت اين ضربت زدن نيست .
القصّه سپاه روم آن شهامت و خنجرگذارى و شجاعت و ميداندارى مشاهده نموده عنان اختيار از دست اقتدار داده روى به حصارى كه از عرّابه و زنجير ترتيب داده بودند نهادند . دليران موكب نصرتنشان نيز بر ايشان تاخته جمعى كثير را بر خاك هلاك انداختند و بقيّة السيف ، كه به اضعاف مضاعف لشكر فيروزى اثر بودند ، اطراف و حدود آن محوّطه مضبوط گردانيده تفنگاندازان را به شغل آتش دادن تفنگ بازداشتند و مرتبهاى ديگر به مدافعه آغاز جنگ و پيكار نمودند . امّا از هيبت تيغ غازيان و سنان جانستان مجاهدان رعب و هراس بر ضماير روميّه استيلا يافته به نوعى كه احدى را ياراى خروج آن عرّابه نبود و سواى رمى توپ و تفنگ به استعمال ديگر آلات حرب مبادرت نمىتوانستند نمود ، و چون بر ضمير مهر تنوير پادشاه مرتضوى انتساب ظهور تمام و وضوح