طريق اعتقاد سلوك مىنمود و وفاتش در سنه سبع و تسعمائه [ 907 ه / 1501 م ] اتّفاق افتاد . بعد از وى پسرش سلطان سليم بر سرير جهانبانى پا نهاده به خلافت آبا و اجداد از جادّهء مستقيم سلامت نفس منحرف گرديد و با خدّام كرياس گردون اساس مرتضوى انتساب در مقام عناد و مخالفت درآمده ابواب طغيان و عصيان مفتوح گردانيد و از اطراف ولايات روم لشكرى هيجا هجوم فراهم آورد كه عدد آن سپاه از حدّ و حصر محاسبان كار آگاه افزون و از احاطهء دايرهء خيال مستوفيان مهارت پيشه بيرون ، شعر :
سپاهى چو دريا به جوش و خروش * همه رزمجوى و همه كينه كوش
گروهى نه بر صورت آدمى * ز مردم جدا دور از مردمى
ز كثرت فزون بود از ديو و دَد * خداوند ، آن ديو و دَدْ را مَدَد
« 1 » با وجود وفور جمعيّت و ظهور عطيّت ، كه او را در آن مملكت وسيع و عرصهء فسيح دست داده بود ، طمع در ديار و امصار عراق و آذربيجان نمود و بنا بر اظهار اقتدار و استظهار بر لشكر بيشمار نخست متوجّه آذربيجان گشته ايلچى به درگاه جهانپناه ارسال فرمود .
فرستادهء داراى روم در همدان به آستان خواقين مكان رسيده به وساطت ايستادگان درگاه خبر توجّه قيصر به نيّت قتال معروض و مسموع ملازمان عالى گرديد . اين معنى چون بر ساحت درگاه و فسحت بارگاه پادشاه مؤيّد من عند اللّه پرتو افگند ايلچى وى را به پوشيدن خلع پادشاهى و اعطاى درم نامتناهى مفتخر و مباهى گردانيده در جواب به تقرير دلپذير ادا نمود كه : « ما نيز با جنود تأييدات الهى و وجود توفيقات نامتناهى ، رايت استقلال برافراختهايم و همّت عالىنهمت بر مقابله و مقاتله خيل « 2 » روم مصروف ساختهايم ، اينك در تهيّهء اسباب محاربه آن بلاد نهضت فرمودهايم ، نظم :
به آهنگ جنگم مَفرساى پاى * رسيدم من اينك نگهدار جاى
ببينيم تا زورمندى كراست * درين كار فيروزمندى كراست »
آنگاه ايلچى را رخصت انصراف داده از همدان رايت مقابله برافراشت و پاى
هامش
( 1 ) م : ز كثرت . . . مدد : حذف .
( 2 ) ف : جبل .