اسنّهء ثعبان كردار مجاهدان ديندار مانند شهاب ثاقب به سوى شياطين روم زبانه كشيدن گرفت [ 119 الف ] و نهنگ سريع آهنگ غازيان غضنفر كردار چون عصاى كليم اسباب سحرهء مخالفان به يكدم نابود ساختن آغاز نهاد . نه شمشير خونريز را چون خوبان فتنهانگيز در طبيعت رحمى و نه سنان افعى سنان را چون مژگان بتان خونريز در خاطر وهمى . پيكان خدنگ جانگزا با دل خايف مخالف همنشين و گرز گران سنگ را در سر هوس سربازى و در دل هواى كين .
القصّه غايت مردى و جلادتى كه در فطرت غازيان شير صولت و مجاهدان پلنگ طبيعت مفطور بود در آن روز هولناك به ظهور آورده جمعى كثير از روميّه را به ضرب تير و تيغ بر خاك ادبارشان نشانيدند . امّا چون جنود روم همچون مدارات افلاك و انقسام اجسام خاك بىنهايت بودند و به لوازم خنجرگذارى و حرفهء ميداندارى به قدر مقدور اجتهاد مىنموده توپچيان ايشان از آتش دادن توپ و تفنگ و افروختن نواير جنگ دمى نمىآسودند و در هر زمان پنج شش هزار تفنگ مرگ آهنگ صداى
إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها
« 1 » در عالم مىانداخت و از دود كانون دل فضاى سپهر كبود را مانند شب ديجور تيره و تاريك مىساخت ، از اين جهت از تلف شدن سپاه روم فتورى بديشان راه نمىيافت و از جانب سپاه نصرت دستگاه فوجى از امرا و اعيان پادشاه جمجاه مانند : حسين بيگ لله ، خلفابيگ ، سارو پيرهقورچيباشي قورچىباشى ، امير عبد الباقى ، امير سيّد شريف صدر و سيّد محمّد كمونه به زخم تفنگ مخالفان شربت شهادت چشيدند و از زبان كريم البيان هاتف غيب به نواى نداى
وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ [ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ ] فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً
« 2 » اميدوار گشته رخت به دار القرار كشيدند .
از صرصر اين حادثه آتش غضب اثير لهب پادشاه عجم و عرب در خاطر غيرت مآثر زبانه كشيد و شعلهء قهر سعير بهر در باطن حميّت شاهين العرصه « 3 » التهاب پذيرفته در هنگامى كه به شكار باشه و گرفتن سمانه اوقات خجسته ساعات صرف مىنمود اين مقدّمات مسموع پيشگاه حضور گرديد . هم در آن زمان از شكارگاه تيغ ذوالفقارآسا از نيام حيدرى آخته چون مهر سپهر يكتنه
هامش
( 1 ) زلزال : 1 .
( 2 ) نساء : 74 .
( 3 ) ف : در خاطر . . . شاهين العرصه : حذف .