تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
فلك‌فرساى بر بارهء جهان‌پيماى درآورده عنان نصرت بيان به دست [ 118 الف ] قايد
مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ
« 1 » سپرده روى توجّه به مدافعهء سلطان روم نهاد . چون تبريز از غبار موكب گردون شكوه عنبر بيز گشت به وضوح پيوست كه سلطان سليم كوچ به كوچ متوجّه اين حدود است ، لاجرم داراى سكندر رأى بىآنكه انتظار اجتماع سپاه كند از غايت شجاعت و تهوّر با دوازده هزار سوار نامدار خنجرگذار ، كه هريك در مضمار كارزار به نوك سنان افعىسان كوه الوند از پيش برداشتى و به پيكان خارا گذار در معركهء نام و ننگ تخم أجل در دل مخالفان كاشتى و همواره آن گروه ملازم ركاب فيروزى انتساب مىبودند ، با آن گروه پرشكوه عنان يكران به طرف مخالفان معطوف گردانيد و در اوايل رجب سنهء عشرين و تسعمائه [ 920 ه / 1514 م ] در موضع چالدران ( 99 ) ، كه از مضافات چخورسعد « 2 » است و در بيست فرسخى تبريز واقع ، تلاقى آن دو گروه پرشكوه و تقارب آن دو بحر زخّار در متانت چون كوه « 3 » به وقوع آمد . خسرو دارا رأى اسكندر اساس به تسويهء صفوف به شهامت موصوف پرداخته ميمنهء با نهمت را به وجود محمّد خان استاجلو و بعضى ديگر از امراى نامدار متانعت بخشيد و بر ميسرهء دور ميش خان شاملو و جمعى ديگر از امراى شجاعت اثر مقرّر گردانيده « 4 » ماهچهء لواى جهانگشايى از افق قلب طالع گشته مقرّر شد كه ، امير نظام الدّين عبد الباقى كه از احفاد شاه نعمت اللّه ولى بود و در آن اوقات منصب وكالت شاهى به آن سيادت پناهى تعلّق مىداشت ، با امير سيّد شريف صدر و امير سيّد محمّد كمونه در ظلّ ظليل آن لواى عرش فرسا توقّف نمايند و خود به نفس نفيس و ذات ميمنت انيس در يك طرف با فوجى از شيران بيشهء هيجا و نهنگان لجّهء وغا صف كشيدند تا در هر جانب از ميمنه و ميسره كه به مدد احتياج افتد پرتو عنايت اعانت بر وجنات احوال ايشان اندازد ، نظم :
چو صفهاى لشكر شد آراسته * ز بالاى زين فتنه برخاسته
به جنبش درآمد زمين و زمان * درآميخت جنبش به هفت آسمان
عَلَمها قد افراخت از مُنْقَلاى * چو بالابلندان سراسر بلاى
هامش
( 1 ) ف : جملهء عربى حذف شده است . ( 2 ) ف : حجور سعد . ( 3 ) ف : جو . ( 4 ) ف : و بر ميسره . . . گردانيده : حذف .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 286 | ميرزا بيگ جنابدى