44 بيان توجّه رايت آفتاب اشراق به صوب ييلاق اسفرنجان « 1 » و بشبارماق و نهضت از آن مكان خلدنشان به دار الملك اصفهان
چون خسرو فلك سرير انجم سپاه از منازل شتوى سنهء سبع عشر و تسعمائه [ 917 ه / 1511 م ] بر برج ثامن عشر عنان عزيمت معطوف گردانيد و فضاى صحرا و ساحت دشت از ظهور رياحين و ازهار گوناگون چون بساط بوقلمون گرديد و عارض افروختهء گل و طرّهء عنبرين سنبل بلبل شوريده را قرار از دل و شكيب از جان ربوده فغان و غلغل در چمن بركشيده از كف كفايت سلطان بهار ابواب سرور بر رخ روزگار مفتوح گشت زبان حال به وصف خوبرويان ولايت گلشن ، بدين نوا ، ترانه از سر گرفت ، نظم :
شد آن زمان كه ز تأثير ابر گوهربار * به جاى برگ برآرد درخت گوهربار
رسيد باز زمانى كه از مهبّ شمال * دم مسيح درآيد به هر در و ديوار
چمن شود ز بنفشه چون كان فيروزه * جهان شود ز رياحين چو تبّت و تاتار
به جاى لاله دمد از زمين عقيق يمن * به جاى ژاله دهد ابر لؤلؤ شهوار
[ 108 ب ] فرمانفرماى طوايف امم از بلدهء فاخرهء قم رايات خورشيد اشراق به صوب ييلاق اسفرنجان بشبارماق برافراشت .
چنانچه در اين صحيفه چند مرتبه مرقوم قلم وقايع رقم گرديده در آن نواحى لوازم صيد و شكار به تقديم رسانيده بيست و چهار هزار جانور را به زخم تيغ و تير و خنجر مانند لاله و ارغوان به خون غرقه گردانيد و در آن بهار
هامش
( 1 ) م : راسفنجان ، ف : اسفنجان .