القصّه پس از فرار امراى نامدار جمعيّت و غنايم بيرون از حساب از اسبان راهوار ، شتران بار دار ، ظروف زرّين و أوانى سيمين به دست اوزبكان بىسروپا افتاده مجموع توانگر و بىنياز گرديدند . در روز هفدهم رمضان المبارك اين خبر موحش به دار السّلطنهء هرات رسيد . امير عماد الدّين محمود اصفهانى ، كه به حكم جهانمطاع وزير و صاحب اختيار ملكى و مالى هرات بود ، به ضبط برج و باره و استحكام فصيل و دروب شهر پرداخته در جمع نمودن غلّه و ذخيرهء قلعه اهتمام بليغ نمود .
در خلال اين احوال ، بقيّة السيف جنود قزلباش و امراى نامدار ، مانند حسين بيگ لله و احمد بيگ صوفىاوغلى استاجلو و صوفى بيگ شكراوغلى ، در ضمان « 1 » صحّت و سلامت به بلدهء هرات تشريف نزول ارزانى داشتند [ 108 الف ] و چون به موجب فرمان مطاعه دارايى بلدهء هرات به احمد بيگ صوفىاوغلى انتقال يافته بود در قلعهء اختيار الدّين نزول فرمود و به دارايى رعيّت و سپاه پرداخته كافهء انام را به تمهيد بساط معدلت تسلّى مىداد . امير محمّد بن يوسف و خواجه كمال الدّين كه متعاقب ظهير الدّين بابر به صوب حصار شادمان رفته بودند از آن حضرت رعايت لايقه يافته راه بلخ پيش گرفتند و در پانزدهم رمضان بدان بلده رسيده خواجه محمود آن حال ديده « 2 » آنجا توقّف نمود و امير محمّد به دار السّلطنهء هرات تشريف آورده به اتّفاق امير عماد الدّين محمود و ساير امرا و حكّام در باب محافظت آن خطّهء فردوسنشان سعى بليغ و وافر مجهود داشتند و از وصول اين جمعيّت هرويان را قوّت دل و استظهار بيشمار بهم رسيد .
اين اخبار در قشلاق اصفهان معروض پايهء سرير خلافت مسير گرديده بار ديگر يورش خراسان و دفع پيكار اوزبكان پيشنهاد همّت عالىنهمت گرديد - إنّه مبدئ و معيد .
هامش
( 1 ) ف : بارگير .
( 2 ) ف : مشاهد .