نهادند . امير نجم پس از مشاهدهء اين حال خاطر بر قتال و جدال قرار داده ميمنه و ميسره لشكر به امراى نامدار متانت داده خود در قلب قرار گرفت و مقرّر گردانيد كه ظهير السّلطنة با جنود متعلّقه مهيّا باشند كه در هر طرف كه احتياج به امداد كشد بدان طرف رايت معاودت برافرازند .
پس ، بعد از تسويهء صفوف ، قريب به دويست نفر از شجعان جلادت آثار از برانغار سپاه اوزبك بر جرانغار لشكر قزلباش حمله آوردند . بيرام بيگ قرامانى كه سردارى ميسرهء قزلباش به وى متعلّق بود به مدافعهء آن جماعت شتافته در آن اثنا تيرى از شصت قضا بر مقتل وى رسيده به همان زخم تير آن امير صاحب تدبير از پشت بارگى گردون سير بر روى زمين قرار گرفته از قيد حيات به مطمورهء ممات شتافت . اين معنى موجب ازدياد جسارت و دليرى اوزبكيّه گشته به هيئات اجتماعى بر سپاه قزلباش حمله بردند . امراى شاهى چون نسبت به امير نجم سوء مزاجى داشته اطاعت او را كاره بودند و ظهير السّلطنة بابر پادشاه نيز از طرز [ 107 ب ] سلوك و تكبّر وى به غايت آزرده بود ، بلكه كراهيّت جنود قزلباش تبعيّت امير نجم را بىميل و عاصى بودند و اوزبكيّه را بر خروج و محاربه دلير گردانيدن از سعايت و انهاى نوّاب بابرى ناشى مىدانستند ، على اىّ التقادير بنا بر خروج و محاربه و عداوتى كه امراى قزلباش و نوّاب ظهير السّلطنة را به امير نجم در خاطر بود بىآنكه دست به استعمال آلات پيكار برند رو به وادى فرار نهادند ، لاجرم جنود امير نجم شكست يافته ظهير السّلطنة با سپاه متعلّقهء خود روى به حصار شادمان آورد و امير محمّد بن امير يوسف و خواجه كمال الدّين محمود متعاقب موكب بابرى در حركت آمده به سمت حصار شادمان توجّه فرمودند و حسين بيگ لله و احمد بيگ صوفىاوغلى متوجّه معبر كركى گشتند .
لواى سلاطين اوزبك از افق فتح طالع شده سپاه ماوراءالنهر آغاز قتل و أسر نمودند . فوجى از ملازمان عبيد خان در معركه به امير نجم مهاجم گشته آن جناب را نزد عبيد خان رسانيدند و به اشارهء وى از حليهء حيات عارى گرديد . امير زين العابدين صفوى نيز با بسيارى از غازيان و جمعى از خراسانيان ، مثل خواجه يحيى و خواجه شمس الدّين محمّد مرواريد و خواجه مرجان ، از دست ساقى اجل جرعهء فنا نوشيدند .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٢٦٤