تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
و تابستان در متنزّهات آن مكان گاهى « 1 » به تجرّع راح خوشگوار و مؤانست خوب‌رويان لاله‌عذار بسربردى و گاه به صيد گوزن و شكار باز ، كه در آن حدود بسيار بود ، اقدام نموده در هنگام خريف كه منزل ناهيد از فروغ طلعت خورشيد چون سپهر چهارم اضائت گرفت و از تأثير هواى مهرگان لباس خضرت آثار ساكنان باغ و بستان را به الوان مختلف صورت كارگاه صبّاغان گرفت خسرو ممالك‌ستان عازم خطّهء صفاهان گشته در آن بلدهء جنّت‌نشان به طرح قشلاق فرمان قضا جريان به صدور مقارن گردانيد . آنگاه خسرو عدالت‌گستر به مقتضاى طبع مفطور بر عدالت به تفقّد و استفسار حال ساكنان آن ديار پرداخته ابواب عاطفت خسروانه بر روى روزگار ايشان مفتوح گردانيده گاهى بر مسند طرب و وسادهء نشاط نشسته از فروغ عارض چون آفتاب و شعاع بادهء ناب چون عقيق مذاب « 2 » مجلس بزم را ناضر « 3 » و سيراب مىگردانيد و گاهى بر سرير خلافت و عدالت متمكّن گشته سرگشتگان باديهء ظلم و اعتساف را از زلال معدلت و انصاف ريّان و شاداب مىساخت ، نظم :
كشيدى پادشاه هفت اورنگ * گهى در بزم عشرت جام گلرنگ
نشستى گاه بر تخت عدالت * پى تأديب ارباب ضلالت
بناى عدل را آباد كردى * دل غم‌ديدگان را شاد كردى
در تضاعف اين حالات خاطر انور پادشاه دادگر مايل به احسان و رعايت شاهزاده سلطان مراد ولد قيصر سلطان بايزيد گرديده ايالت بعضى از ولايت فارس به ملازمانش مرجوع داشت . بر حسب فرمان خاقان زمان سلطان مراد به جانب ولايت مفوّضه رفته در اثناى راه زمان حياتش به نهايت انجاميد [ 109 الف ] و قبل از آنكه به مطلب رسد متوجّه عالم بالا گرديد .
هامش
( 1 ) م : كوهى . ( 2 ) ف : مذاهب . ( 3 ) ف : نامز .
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 267 | ميرزا بيگ جنابدى