تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣
پذيرد ، متوجّه فتح قلاع و امصار گرديم . » و بسيارى از اين مقدّمات معقوله به عرض رسانيده را اصرار بىغايت در ترك محاصرهء قلعه نمود ، امّا امير نجم بر رأى خود عمل نموده خلاف اين مقدّمات صادقه نموده بنا بر قياس كاذبهء خويش در جواب معارضه نمود كه : « اگر از ظاهر غجدوان كوچ كرده پشت بر مخالفان كنيم سلاطين اوزبك اين حركت را حمل بر عجز نموده اين معنى موجب جسارت ايشان گردد » . هنوز مكالمهء خواجه كمال الدّين محمود و امير نجم به مقطع نرسيده بلافاصله ظهير السّلطنة و الخلافة بابر پادشاه از طبيعت صواب‌انديش به همان تدبير كه خواجه كمال الدّين محمود تقرير نموده بود متّفق گشته به حضور امير نجم خراميده در باب ترك محاصره و توجّه به جانب خزار و قرشى مقدّمات ملزمه ادا فرمود . چون ارادهء ازلى و مشيّت لم‌يزلى به استيصال نهال عمر و اقبال وى و شكست آن سپاه تعلّق گرفته بود پند نوّاب ظهير السّلطنة و موعظهء نيك‌خواهان و مقدّمات تدبير صواب‌انديشان در وى نگرفت و از غايت غرور و انانيّت سخنان موصل به نجاح آن حضرت به حسب ظاهر قبول نموده قرار داد كه على الصباح كوچ فرمايد ، بيت :
قضا چون ز گردون فروهشت پر * همه عاقلان كور گشتند و كر
امّا روز ديگر كه انوار خجسته شعاع مهر از طرف حصار سپهر [ 107 الف ] رايت زرّين بر مضمار افق نصب فرمود و به سهام خطوط شعاعى جمعيّت سپاه انجم از مردم ديده و ديدهء مردم نهان گردانيد مقدّمهء سپاه اوزبك از ميان اشجار غجدوان پديد آمده مهمّ از حيّز تدبير امير و وزير و مشاور و مشير درگذشت . باعث بر اين جسارت آنكه : چون در بلدهء بخارا به مسامع جانى بيگ سلطان و عبيد سلطان رسيد كه كار امير نجم در ظاهر حصار غجدوان به اضطرار رسيده هر روز لشكريانش جهت جمع آوردن ذخيره و عليق چهار پايان متفرّق مىگردند و ايضا بر ايشان ظاهر گرديد كه امراى قزلباش بواسطهء تجبّر و تكبّر و محلّ نانهادن امير نجم ايشان را كما ينبغى حكم وى را منقاد نيستند و از اطاعت وى عار دارند ، از اين جهات عزم جزم كرده به داعيهء رزم با گروهى بسيار از پياده و سوار ، همه جوشن پوش و خنجرگذار ، بر سبيل ايلغار متوجّه غجدوان گرديدند . بعد از وصول بدان حدود محمّد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان با سپاهى كه در غجدوان متحصّن بودند به ايشان پيوسته روى به ميدان كارزار