ولد كوجونجى خان ، با سپاه فراوان از محروسهء سمرقند به خيال دستبرد و شبيخون بيرون آمده و انتهاز فرصت مىنمايند . امير نجم به استصواب بابرى در آن منزل توقّف نموده بيرام بيگ قرامانى را با بسيارى از سالكان مسالك قهرمانى به مدافعهء ايشان مأمور گردانيد . روزى ديگر محمّد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان چون بر توجّه بيرام بيگ « 1 » و غازيان عظام اطّلاع يافتند در قلعهء غجدوان « 2 » درآمده متحصّن گرديدند . بيرام بيگ به محاصرهء ايشان اشتغال نموده كيفيّت واقعه اعلام نمود . امير نجم با تمامى عساكر ظفر مآثر به ظاهر غجدوان شتافته محاصرهء سلاطين اوزبك وجههء امور گردانيد .
چون روزى چند در تنقيص اهالى آن مقام اهتمام نمود محمّد تيمور سلطان و ابو سعيد سلطان حدود حصار متانت داده هر روزه فوجى از بهادران دلير به جنگ مىفرستادند . از اين جانب نيز غازيان ظفر فرجام در برابر آن جماعت دست به تيغ و سنان يازيده گاهى غالب و گاهى مغلوب مىگرديدند . تا روزى چند بدين وتيره منقضى گرديده معلوم گشت كه فتح قلعه به زودى تيسّر نپذيرد و ايضا به سبب فقدان آذوقه و حبوب كار بر اهالى اردوى كيهانپوى تنگ گشته خواجه كمال الدّين محمود ساغرچى ، كه از اطوار آن ديار و رئوس سلاطين اوزبك با خبر و صاحب وقوف بود ، بر وى ظاهر گشت كه تسخير آن قلعه به محاربه امكانپذير نيست به عرض نجم الدّين رسانيد كه : « در اين زمستان فايده بر محاصره غجدوان مترتّب نمىگردد ؛ زيرا كه آن حصار به [ 106 ب ] ذخيرهء بسيار و آلات حرب بيشمار و ابطال رجال مشحون است . خصوصا كه الحال دو امير نامدار صاحب اقتدار با بسيارى از دليران كارزار در قلعه متوطّنند و اگر چند روز ديگر بر اين منوال بگذرد جهت فقدان ذخيره كار بر اهل اردو دشوار گردد ، اولى و أنسب آن است كه از اين منزل كوچ كرده نواحى قرشى و خزار معسكر سازيم ، چه در آن ولايت از مملكت بلخ و توابع و محال آن طرف آب بازاريان و تجّار غلّهء بسيار و اجناس بيشمار به اردوى كيهانپوى آورده احوال سپاهى به سهولت مىگذرد ، و چون زمستان در آن نواحى به پايان رسانيم در فصل بهار واوان شگفتن رياحين و ازهار ، كه علف چهار پايان در صحارى و بوادى بسيار گردد و ايضا ذخيرهء اوزبكيّه تنقيض
هامش
( 1 ) ف : مراد بيك .
( 2 ) ف : و بسيارى . . . رسانيد : حذف .