تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
و سهل شمرده پس از عبور آب جيحون و ملاقات نوّاب ظهير السّلطنة رايت عزيمت به طرف خزار برافراشت . آق‌فولاد بهادر كه والى ولايت خزار بود چون از شوكت غازيان عظام و عدّ و عدّت سپاه نصرت انجام آگاه گرديد قوّت مقابله و مجادله از قدرت خويش مسلوب ديد به اتّفاق ارباب و كلانتران از در مصالحه درآمده بعد از طلب عهود و مواثيق ابواب دروب شهر مفتوح گردانيد . امير نجم وى را مقيّد و تنقتويوزبيگى را با جماعتى كه آن ولايت به اقطاع ايشان مقرّر بود به قتل رسانيد ، امّا متعرّض رعايا نشده از آن مكان رايت عزيمت به صوب قرشى ( 85 ) برافراخت . شيخم ميرزاى ، والى قرشى ، كه نقض عهد امير نجم الدّين را با آق‌فولاد مشاهده نموده بود در مقام مدافعه و مقابله به قدر ميسور ثبات ورزيده ابواب وفاق مسدود گردانيد . امير نجم نيز حدود شهر را بر سپاه قزلباش تقسيم نموده جنود ظفر ورود اطراف حصار را مركزوار در ميان گرفتند و به زخم سنگ رعد و رمى تير خدنگ به برج و بارهء حصار رخنه ساخته در مدّت سه روز قهرا و جبرا قلعه را مسخّر فرمودند . شيخم ميرزا و متابعانش بعد از كوشش بسيار به قيد اسار گرفتار گشت . بعد فرمان امير نجم به قتل عام إصدار پذيرفت و چندان كه امير محمّد و امير يوسف و جمعى ديگر از اعيان خون بعضى از بىگناهان را ، كه در مسجد جامع قرشى با عيال و اطفال جمع آمده و خود را از منتسبان خاندان نبوى و سلسلهء مرتضوى مىدانستند ، مسئلت نموده زبان به شفاعت آن [ 106 الف ] خون گرفتگان گشودند به سمع رضا اصغا ننمود و قريب به پانزده هزار كس از سپاهى و رعايا ، كه از آن جمله يكى مولانا بنانى شاعر مشهور بود ، عرضهء تيغ و تير غازيان كشورگير گرديدند . همانا كه قتل وى بر دست اعادى بود و شكست لشكر قزلباش بر وجهى كه عن‌قريب ايضا به توفيق منتقم جبّار « 1 » « 2 » تحرير مىيابد متفرّع بر اين فعل شنيع و امر قبيح بوده باشد . بعد از فتح حصار قرشى به استصواب ظهير السّلطنة و امراى قزلباشيّه متوجّه بلدهء بخارا گرديدند ؛ زيرا كه جانى بيگ سلطان و عبيد خان با معظم سپاه اوزبك در آن بلده تحصّن داشتند . چون به چهار فرسخى بخارا رسيدند مسموع ايشان گشت كه محمد تيمور سلطان ولد شيبك خان و ابو سعيد سلطان
هامش
( 1 ) ف : بعد به حكم قتل امير نجم فرمان داد . ( 2 ) ف : مجيب .