اهل البيت - صلوات اللّه عليهم - و القاب هميون پادشاه صفوى زيب و زينت يافته مرتبهاى ديگر تختگاه تيمورى از فرّ وجود بابرى با سپهر أعلى دم از تفوّق زده قدم بر مسند دارايى نهاد . بعد طبق نشان وافر احسان هميون ولايت حصار شادمان و ختلان و بدخشان به خان ميرزا گذاشته و بلدهء فاخرهء بخارا و ساير ولايات كه به حيّز تسخير درآورده حكّام عدالت شعار منصوب گردانيد .
در تعاقب آن امور ، مطاياى آمال احمد بيگ صوفىاوغلى و شاهرخ بيگ را به انعام بيلاكات لايقه و تنسوقات رايقه و اسبان گردون توان و شتران كوه كوهان و صرّههاى سيم و زر و عقود لآلى گهر گرانبار ساخته رخصت معاودت ارزانى داشت و جهت نوّاب جهانبانى [ 104 الف ] اصناف تحف پادشاهانه و انواع هداياى خسروانه با جهان جهان اخلاص و نيازمندى ارسال فرمود ، امّا در رعايت محمّد خان آقاى ايشيك آقاسى و نجم ثانى ، كه از درگاه خلايق پناه گيتىستانى به رسم رسالت رفته بودند ، طريق اهمال و تغافل مسلوك داشته كما ينبغى در اعطاى او نكوشيد ، بنابراين چون مراجعت نموده در قشلاق قم به پايهء سرير خلافت رسيد معروض داشت كه : « نوّاب بابرى را غرور و پندار به خيال استقلال داشته ميل مخالفت و سركشى دارد . » و چنانچه پيشتر مذكور گرديد امير نجم ثانى با جمعى كثير از امرا و اركان دولت مثل امير زين العابدين صفوى و بادنجان سلطان روملو و خواجه محمود ساغرچى و غيره به استظهار تمام از پادشاه جماحتشام رخصت يافته به صوب خراسان در حركت آمد .
چون عرصهء خراسان مضرب عساكر ظفر مآثر گرديد احكام جهانمطاع ، كه در باب امداد و مرافقت ولات و حكّام خراسان حاصل نموده بود ، بر ايشان ظاهر گردانيد . مجموع امتثال امرا على نموده به معسكر شتافتند . در خلال اين احوال به وضوح پيوست كه سلاطين اوزبك مانند : جانى بيگ سلطان و محمّد تيمور سلطان و عبيد سلطان ، مرتبهاى ديگر لشكر به ماوراءالنهر كشيده سمرقند و بخارا و مضافات و ملحقات آن ممالك از نوّاب بابرى انتزاع نمودهاند . نوّاب ظهير السّلطنة با خواص و بعضى از سالكان مسالك اختصاص در حصار شادمان تحصّن جسته منتظر اعانت ملازمان درگاه عرش اشتباه است . صرصر اين خبر دوحهء اقبال امير نجم را در حركت آورده دفع اقتدار اوزبك پيشنهاد همّت گردانيد و با دوازده هزار سوار نيزهگذار به حدود هرات آمده حسين بيگ لله و حكّام و ولات ساير ولايات خراسان در هرات به وى پيوسته پيشكش و هدايا
روضة الصفويه ( فارسى ) — صفحة 258
مساهمون: ميرزا بيگ جنابدى
ص٢٥٨